سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )

389

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )

اعتبارى است حياتى كه نسبت به حق ميدهند حيات حقيقى ذاتى است كه عين ذات است مصداقا نه مفهوما زيرا باعتبار مفهوم ذهنى حيات نيز مثل باقى صفات جلال الوهيت غير از ذات و يكى از صفات بشمار ميرود و علم و قدرت و اراده و مشيّت لازمه حياتى است كه با ذات الوهيت يكى و عين حقيقت اوست و حيات هر موجودى غير از آن عرضى و اعتبارى است بدليل آنكه هر موجود زنده‌اى غير از ذات الوهيت در حالى كه متصف بحيات است ممكن است بميرد و فاقد حيات گردد . خلاصه در ممكن هر صفت و فضيلتى كه يافت شود و منسوب بوى گردد عرض و خارج از ذات وى است و به عكس در واجب هر صفت و كمالى كه نسبت به آن ذات مقدس داده شود عين ذات و عين حقيقت و هويت مطلقه اوست . و حيات با اينكه مشترك معنوى است بين مصاديق آن مثل وجود مراتب و درجات بسيار دارد و نازلترين آنها حيات نباتى است چنانچه فرموده أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها و مقصود از حيات زمين آثار خارجى مثل روئيدن گياه و نشو و ارتقاء نباتات است مرتبه بالاتر حيات حيوانى و حيات دنيوى انسانى است كه باضافه بر حيات نباتى داراى حس و حركت و نمو و ادراك و اراده و احساسات است و بالاتر از آنها حيات برزخى انسانى است كه واسطه بين ماديت و تجرد مىباشند كه از جهت جهات حيوانى از حس و ادراك با حيوانات يكى است و از جهت ادراك و تميز عقلى و كسب علوم و معارف از حيوانات امتياز يافته و منفرد بنوع گرديده اين است كه آثار حيات از علم و قدرت و ادراك معقولات در اين نشاء دنيوى از وى بروز و ظهور مىنمايد و بالاتر از آن حيات حقيقى اخروى است كه حيات اخروى فوق حيات نباتى حيوانى و انسان دنيوى بشمار مىرود زيرا كه آن حياتى است كه مرگ ندارد ؛ احسانى است كه فقدان ندارد ؛ بقايى است كه فناء ندارد در چند جاى از كلام مجيد حيات دنيا را نسبت بحيات اخروى حيات عاريتى معرفى نموده و آن را متاع اندك و منشأ لهو و لعب بشمار آورده آنجا كه فرموده وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ سوره حديد آيه 2 . و در جاى ديگر وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ