سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
388
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى )
و بنا بر اينكه مشتق باشد مبدء اشتقاق آن چيست ، و نيز آيا از چه لغتى مأخوذ گرديده عربى يا سريانى و مقالات بسيارى كه در اين زمينه شده اتفاقى بين دانشمندان است كه « اللَّه » علم و اسم و مخصوص به آن ذاتى است كه جامع تمام اوصاف جلال و جمال و فضايل و كمالات باشد و راجع بلفظ و معنى اللَّه در بِسْمِ اللَّهِ مختصر بيانى شد تكرار نشود . لا إِلهَ إِلَّا هُوَ پس از اسم ذات در مقام اوصاف بر مىآيد كه آن ذات يگانهاى است كه در مرتبه معبوديت و مألوهيت شريك و انبازى براى وى نيست و بلاى نفى جنس ، به كلى معبوديت غير را منفى مينمايد و معبوديت و عبوديت را منحصر ميگرداند به آن هويت مطلقه الهيه و « هو » اشاره دارد به همان ذات و هويتى كه كامل مطلق و در مرتبه كمال بالاتر از آن است كه بتصور آيد و ما فوق هر كمال و بهايى است كه ممكن بتواند وى را ستايش نمايد چگونه بشر تواند احاطه نمايد بذاتى كه محيط بر او و مستولى بر تمام موجودات و شراشر ممكنات است تا اينكه بتواند توصيف نمايد آن ذات يگانه را بآنطورى كه لايق عظمت و بزرگوارى اوست مگر آن طورى كه خودش خود را معرفى نموده . « الحى » صفت مشبه و دلالت بر دوام و ثبات دارد و اين صفت سوم از اوصاف جمال ايزدى بشمار ميرود كه در اين آيه تذكر ميدهد . و حيات در انسان و حيوان آن قوهاى را گويند كه مبدء حس و حركت و مبدء افعالى است كه منوط باحساسات حسى و مبدء علم و اراده و شعور است و موجود فعال دراك را موجود زنده ميگويند . پس حيات در هر موجودى يك نحو صفتى است كه از آثار آن علم و ادراك و حس و اراده در انسان و حيوان پديد ميگردد و در نباتات آثار حيات آن همان قوه ناميه اوست كه وقتى مفقود گرديد گياه ميخشكد و از انتفاء مىافتد و نيز انسان و حيوان بفقدان حيات آثار خارجى آنان از حس و ادراك و عمل منتفى ميگردد . و حيات باشتراك لفظى و معنوى مشترك بين حيات حقيقى ذاتى و حيات عرضى