سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
58
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
از روايات متعددى كه در زمينهء انتظار قيام يا درخواست آن از سوى اصحاب ائمه عليهم السّلام وجود دارد به روشنى مىتوان فهميد كه هدف ائمه عليهم السّلام ، يعنى تشكيل حكومت علوى و تلاش براى آن و متوقع بودن آن ، از جملهء مسلمات در نظر شيعيان و حتى ياران نزديك ائمه عليهم السّلام بوده است . و اين قرينهاى حتمى بر هدف و خط مشى ائمه عليهم السّلام است . بحث ديگر اين است كه آيا علت بغض و خصومت خلفا با ائمه عليهم السّلام چه بوده است ؟ آيا فقط حسادت آنان به مقامات معنوى و توجه و علاقهء مردم به ائمه عليهم السّلام ، موجب و انگيزهء آن همه دشمنى بوده است ؟ و يا عامل اصلى چيز ديگرى است ؟ البته شك نيست كه ائمه عليهم السّلام محسود خلفا و ديگران بودهاند و در ذيل آيهء : أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ( نساء : 54 ) رواياتى به اين مضمون هست كه : « نحن المحسودون » ؛ « 1 » يعنى آنان كه در اين آيه اشاره شده كه مورد حسد قرار مىگيرند ، ما هستيم . اما بايد ديد كه به چه چيز ائمه عليهم السّلام حسد مىبردند ؟ آيا حسد به علم و تقواى آنان بود ؟ مىدانيم علما و زهّاد زيادى در آن زمان بودند كه به همين صفات در ميان مردم شناخته شده و علاقهمندان و ياران زيادى هم داشتند . چهرههاى معروفى مانند : ابو حنيفه ، ابو يوسف ، حسن بصرى ، سفيان ثورى ، محمد بن شهاب و دهها نفر از قبيل آنان ، پيروان و هواداران زيادى داشته و از معروفيت و محبوبيت برخوردار بودهاند ، در عين حال ، خلفا نه فقط به آنان حسد و بغض نمىورزيدند ، بلكه برخى از آنان مورد ارادت و محبّت خلفا نيز بودند . به نظر ما علت اصلى خصومت شديد خلفا با ائمه عليهم السّلام را ، كه عموما به شهادت آنان پس از اسارتها و تبعيدها و زندانها مىانجاميد ، در چيز ديگرى بايد جستوجو كرد ، و آن داعيهء خلافت و امامت بود كه ائمه عليهم السّلام داشتند و آن ديگران نداشتند . اين نيز از بحثهايى است كه مىتواند مورد تعقيب و تحقيق قرار گيرد . يكى ديگر از مباحث قابل بررسى و تحقيق ، حركات تند و معارضهآميز اصحاب ائمه عليهم السّلام با دستگاه خلافت است . نمونههاى اين گونه حركات را در سراسر دوران امامت مىتوان مشاهده كرد . در زمان امام سجّاد عليه السّلام ، يعنى در اوج اختناق ، يحيى بن
--> ( 1 ) . كافى ، ج 1 ، ص 186 .