سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
46
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
تورع و توقف ديگر به هيچ وجه متناسب با محبت نيست ، اين قرينه است بر اينكه مقصود از ولايت چيز ديگرى است و همان حكومت است . دنبالهء حديث اين است : « فخرج من كل فرقة رجل فدخلوا على ابى عبد اللّه عليه السّلام . . . » ؛ « 1 » ( از هريك از گروهها شخصى آمد و نزد ابى عبد الله عليه السّلام حاضر شدند . ) اين گفته به وضوح نشان مىدهد كه شخصى كه در خراسان آن دعوت را مىكرده ، كارى موافق رضاى امام انجام مىداده و شايد فرستادهء خود ايشان بوده است . اين مربوط به مرحلهء اول از دوران امام صادق عليه السّلام است و نشانههايى از اين قبيل در زندگى آن حضرت هست كه به گمان زياد ، همه مربوط به همين مرحله است . تا اينكه منصور به خلافت مىرسد . وقتى منصور بر سر كار مىآيد وضع سخت مىشود و زندگى حضرت برمىگردد به وضعى كه شايد منطبق باشد بر وضع دوران زندگى امام باقر عليه السّلام . اختناق حاكم مىشود و فشارهاى گوناگون بر آن حضرت وارد مىگردد . بارها حضرت به حيره ، واسط ، رميله ، و جاهاى ديگر احضار يا تبعيد مىشوند . دفعات متعدد خليفه آن حضرت را مورد خطاب و اقدامهاى خشمآلود قرار مىدهد . يك بار گفت : « قتلنى اللّه ان لم اقتلك » ؛ « 2 » خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم . يك بار به حاكم مدينه دستور داد كه : « أن أحرق علي جعفر بن محمّد داره » ؛ خانه جعفر بن محمد را بسوزان و بر سرش ويران كن . كه حضرت از آتش عبور كردند و با جملات كوبنده و حركت متوكلانهء خود ، نمايش غريبى را نشان دادند : « أنا ابن أعراق الثّري أنا ابن ابراهيم خليل اللّه عليه السّلام » ؛ « 3 » من فرزند رگهاى تپندهء زمينم ، من فرزند ابراهيم خليل الله هستم . كه اين خود بيشتر آن مخالفين را منكوب كرد . برخورد بين منصور و حضرت صادق غالبا برخورد بسيار سختى است ، بارها حضرت را تهديد كرد . البته رواياتى هم هست كه حضرت پيش منصور تذلل و اظهار كوچكى كردهاند ، و بىشك هيچ يك از آنها درست نيست . من دنبال اين روايات رفتم و به اين نتيجه رسيدم كه هيچ اصل و اساسى ندارد .
--> ( 1 ) . بحار الانوار ، ج 47 ، ص 72 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 47 ، ص 176 . ( 3 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 473 .