سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

450

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

كردند و بعدها خود استاد ديگران شدند . « 1 » هم‌چنين زيد بنابر عقيده شيعيان زيدى ، اولين كسى است كه فقه را گردآورى ، نگارش و تبويب ، كرد با اين‌كه مىدانيم عصر اموى دورهء تدوين علوم نبوده است . « 2 » پيشواى جديد علوى اصفهانى دربارهء محمد بن قاسم مىنويسد : « او اهل علم و فقه و ديانت و فقيه و متدين و زاهد بود و مذهبى نيكو داشت . » مردمان به وى صوفى مىگفتند ؛ چون پيوسته جامه پشمى سفيد مىپوشيد . « 3 » مسعودى در توصيف وى گويد : در كوفه در نهايت عبادت و زهد و ورع به سر مىبرد . « 4 » محمد بن قاسم در اصول عدل و توحيد ، پيرو انديشه‌هاى معتزله بود و نيز انديشه‌هاى زيديان جارودى را كه به ابى جارود منسوب‌اند ، تبليغ مىكرد . « 5 » جاروديه معتقد بودند كه نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله على بن ابى طالب عليه السّلام را به نص به عنوان امام معرفى كرده ، اما اين معرفى در وصف حضرت بوده و نه به اسم او ، و مردم نيز چون اين وصف را نشناختند و به دنبال وصف نرفتند ، ابو بكر را به امامت برداشتند و به سبب سرپيچى از دستور پيغمبر و كارى كه كردند ، كافر شدند . انديشه‌هاى ابى الجارود در اين بحث با انديشه‌هاى زيد بن على متفاوت است . « 6 »

--> ( 1 ) . فرزندان زيد ، يعنى عيسى و محمد و حسين و يحيى نيز استاد بسيارى از فقها شدند . عيسى از استادان سفيان ثورى بود و يكى از مشهورترين شاگردان زيد ، منصور بن معتمر فقيه و محدث معروف بود . ( 2 ) . از برجسته‌ترين كتاب‌هاى امام زيد ، كتاب المجموع فى الفقه و كتاب المجموع فى الحديث است . اين دو كتاب را ابو خالد عمرو بن خالد واسطى در يك كتاب به نام شرح المجموع جمع كرد و سپس آن را از روى نسخه خطىاش در رم چاپ كرد . ( شيخ ابو زهره ، الامام زيد ، ص 232 - 233 ) شهرستانى مىنويسد : واسطى از ياران ابو الجارود است . ( الملل و النحل ، ج 1 ، ص 59 ) ( 3 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 578 . ( 4 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 4 ، ص 52 . ( 5 ) . آن‌گونه كه شهرستانى مىنويسد ، وى زياد بن أبى زياد است ( الملل و النحل ، ج 1 ، ص 257 ) نوبختى او را زياد بن منذر عبدى و هم‌چنين سرحوب مىنامد . وى نابينا بوده و در سال 150 ق وفات يافته است . ( نوبختى ، فرق الشيعه ، ص 48 ) ( 6 ) . شهرستانى ، الملل و النحل ، ج 1 ، ص 157 - 158 / بغدادى ، الفرق بين الفرق ، ص 22 - 25 / -