سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

439

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

كه گروهى از عباسيان و مردم بغداد با وى به عنوان خليفه ، به جاى مأمون بيعت كرده بودند ، اطاعت مىكنند . « 1 » در اثر اين نزاع‌هاى شديد ، شهر كوفه آسيب‌هاى فراوان ديد و قسمت‌هايى از آن به آتش كشيده شد ، عده فراوانى مردند و خسارت‌هاى بسيار به بار آمد . بزرگان كوفه گرد آمدند و از شورشيان براى عباس بن موسى ، والى كوفه ، امان گرفتند ، سپس نزد عباس آمدند و گفتند : ياران تو غوغاگرانى بيش نيستند ، اكنون مىبينى كه از حريق و غارت و قتل چه بر سر مردم مىآيد ، از پيش ما برو كه به تو نيازى نداريم ! « 2 » عباس وانمود كرد كه خواسته آنان را پذيرفته است ، اما طولى نكشيد كه بار ديگر به جنگ پرداخت . تا آن‌كه شكست خورد و شورشيان وارد شهر كوفه شدند و بر ياران عباس بن موسى خشم گرفته ، خانه‌هاى آنان را غارت كردند و سوزاندند . بالأخره بزرگان شهر از ايشان خواستند كه غارت‌گرىهاى خود را متوقف كنند . عباسيان پس از پيروزى ، به فكر افتادند كه ائتلاف خود را با علويان و شيعيان بشكنند ، ازاين‌رو ، فضل بن محمد بن صباح كندى را به حكومت كوفه برگزيدند . او نيز ابو عبد اللّه ، برادر ابو السرايا را كشت و ائتلاف با علويان را برهم زد . « 3 » ظاهرا اهالى كوفه از اين اغتشاش‌ها كه در طول عهد مأمون شهرشان را دربرگرفت ، خسته و درمانده شده بودند ، ازاين‌رو ، صلاح ديدند كه از مأمون اطاعت كنند تا اوضاع كوفه آرامش يابد . پس هيئتى از جانب مردمان كوفه به قصد بغداد حركت كرد . در اين زمان ، مأمون از مرو به بغداد آمده ، لباس سبز را كنار نهاده ، مجددا لباس سياه پوشيده بود . « 4 » هيئت كوفى به حضور مأمون رسيد ، اما مأمون از آن‌ها روى گرداند . پيرى از آنان پيش آمد و گفت : « اى امير مؤمنان ! دست تو شايسته‌ترين دست براى بوسيدن است ؛ چرا كه اين دست در نكوكارى پيش است و از بدكارى دور . تو همانند يوسف عفو مىكنى و ملامت

--> ( 1 ) . ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 120 - 122 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 144 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 145 / ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 122 . ( 4 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 3 ، ص 181 / ابن خلدون ، العبر ، ج 3 ، ص 249 .