سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
435
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
متعددى كه در دوره مأمون به وقوع پيوسته بود . همچنين شيعيان معتقد بودند كه مجالس مناظرهاى كه مأمون بين امام و علما برگزار مىكند ، براى نشان دادن فضل و برترى علمى امام بر ديگر علما نيست ، بلكه او مىخواهد حضرت را در اين مناظرهها خوار سازد و از شأن او بكاهد . مأمون آرزو مىكرد كه امام در برابر پرسشهاى فقهى و علمى كه اين فقها طرح مىكنند ، درماند و پاسخ ندهد . « 1 » دوستى بعضى از خلفاى عباسى با خاندان على بن ابى طالب عليه السّلام موجب حسن ظن شيعيان به ايشان نشد ، از اينرو ، ولايتعهدى امام رضا عليه السّلام هيچ تغييرى در عقيده آنان نسبت به امامت حضرت پديد نياورد . شيعيان اين امر را آزمايش الهى به حساب آوردند كه از ابتلاى موسى كاظم عليه السّلام و شكنجه و آزارى كه از رشيد ديد ، كمتر نبود . شيعيان معتقدند كه واجب است امامانشان به سبب قرابتى كه با رسول خدا و على بن ابى طالب عليهما السّلام دارند ، گرفتار بلاى خلفا گردند و با محنتهاى فراوان آزمايش شوند و در نهايت ، همانگونه كه شايسته امامان است بر اثر قتل يا سم از دنيا بروند و بدين ترتيب مورد تقديس شيعيان « 2 » قرار گيرند . « 3 »
--> ( 1 ) . محمد حسين مظفرى ، تاريخ الشيعة ، ص 53 . ( 2 ) . اينكه شيعيان وقوع چنين حوادثى را ضرورى امامت بدانند و مسموم شدن امامان را شايسته ايشان ، تا مقدس شوند ، فقط مىتوان ياوهسرايى يك مستشرق ناآگاه دانست . اينكه امامان گرفتار بلاى خلفا شدند ، نه يك سنت الهى و نه خواست امامان و نه شيعيان ايشان بوده ، بلكه ظلم و ستم خلفا در حق ايشان بوده است و تقدّس امامان نيز از نظر شيعه ، ناشى از مقامى است كه خداوند به ايشان داده ، نه مظلوميتى كه ظالمان به ايشان تحميل كردهاند . ( ر . ك : شيخ صدوق ، عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 263 - 268 ) علاوه بر اين ، نقل مسعودى و اصفهانى و ابن طباطبا احتمال شهادت امام به واسطه مسموميت را قوت مىبخشد . استدلال مزبور نيز - كه مأمون به اين قتل احتياجى نداشت - توسط خود نويسنده در سطر بعدى نقض مىشود ؛ كه مىآورد : آنجا « پايان زندگانى على الرضا به معناى پايان آشفتگىها و فتنهها در بغداد بود . » و به راستى نيز اين گونه بود و از منظر سياست ، كشتن امام با توجه به بحران حاكميت كه در بغداد فتنهها برپا كرده بود ، در زمانى كه مأمون وجود خود را در بغداد ضرورى مىدانست ، قابل توجيه و آب روى آتش بود . ذكر اين نكته نيز لازم است كه هرچند مأمون به امام با ديدهء احترام و تكريم مىنگريست و مورّخان وى را داراى تمايلات شيعى و معتزلى دانستهاند ، اما اين -