سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
431
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
فرمانداران او در خراسان نامه نوشتند و هنگامى كه طاهر بن حسين نزد او آمد ، دور از مردم با او سخن گفت . مأمون در ظاهر پذيرفت ، ولى در عمل لباس سياه بر تن نكرد . مأمون چون ديد مردم عراق مجبورند با پوشيدن لباس سبز از او اطاعت كنند ، ولى در عين حال از آن كراهت دارند ، روز شنبه بارعام داد و در جمع نشست ، درحالىكه لباس سبز بر تن داشت . چون افراد گرد آمدند ، لباس سياه طلب كرد و آن را پوشيد . سپس دستور داد خلعت سياه آوردند و آن را به طاهر بن حسين پوشاند و به شمارى از سرداران او نيز قبا و كلاه سياه خلعت داد . » « 1 » هرچند امور در بغداد آرام شد ، هنوز در چند نقطه از دولت عباسى اوضاع آشفته بود . در آن زمان ، نصر بن شيث در سرزمين شام قيام كرده بود و مصر ناآرام بود . بابك خرمى هم آذربايجان را ناامن ساخته و زنگيان در مناطق خليج بصره فساد مىكردند ، علاوه بر اين ، خوارج در خراسان قيام كرده بودند . « 2 » رفتار مأمون با علويان مأمون به نيكى كردن با خانواده امام رضا عليه السّلام ادامه داد و يكى از برادران آن حضرت را به سمت رياست حاج برگزيد و پس از چند سال ، دختر خود ام الفضل را به عقد ازدواج محمد بن على الرضا معروف به امام محمد تقى يا جواد عليه السّلام درآورد . محمد هنگام وفات پدرش على الرضا عليه السّلام نه سال داشت « 3 » و در مدينه زندگى مىكرد . مادرش ام حبيب ، دختر مأمون نبود ، بلكه او يكى از كنيزان بود . گفته شده كه مادر آن حضرت از نسل ماريه ، مادر ابراهيم ، فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده است . « 4 » امام محمد تقى عليه السّلام مدتى در مدينه بود و
--> ( 1 ) . طيفور ، بغداد ، ج 6 ، ص 2 . ( 2 ) . . 132 . P , etahpilaC nretsaE eht fo sdnaL : egnartS eL ( 3 ) . گروهى از شيعيان ، امامت محمد جواد را در نه سالگى منكر شدند . اينها مىگفتند كه امام بايد بالغ باشد و تكليف و قضاوت و تفكيك احكام دين و آداب آن اقتضا مىكند كه امام بالغ باشد ( نوبختى ، فرق الشيعه ، ص 77 ) اما گروهى ديگر از شيعيان اماميه به امامت وى اقرار كردند ، به اين صورت كه نماز و امضاى احكام دين را كسى غير از امام كه موصوف به تدين و عالم به فقه باشد عهدهدار شود ، تا امام به سن بلوغ برسد . ( اشعرى ، مقالات الاسلاميين ، ج 1 ، ص 102 ) ( 4 ) . كلينى ، اصول كافى ، ص 203 .