سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

421

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

مىگفتند كه فضل بن سهل بر مأمون مسلط شده و او را در قصرش ، دور از خانواده و فرماندهان برجستهء سپاهش ، از خواص و عوام ، بازداشته و امور دولت را مطابق ميل و خواسته خود اداره مىكند و استبداد رأى به خرج مىدهد . پس همه بنى هاشم و افراد سرشناسى كه در عراق بودند ، از اين امر به خشم آمدند . « 1 » مرحوم شيخ خضرى عمل مأمون را در سپردن ولايت‌عهدى به على الرضا عليه السّلام ناشى از تمايل خليفه به تأمين رضايت ايرانيان مىداند و مىگويد : ايرانيان دوست داشتند كه پيشواى مسلمانان يكى از علويان باشد و مدت‌ها بود كه براى بازگرداندن حكومت به خاندان على عليه السّلام مىجنگيدند . اكنون فرصتى پيش آمده بود كه مىتوانستند خلافت را بدون جنگ و خون‌ريزى به فرزندان على برگردانند . خود مأمون هم با نظرى كه داشت و معتقد بود كه على بن ابى طالب عليه السّلام از ديگر خلفاى راشدين ، برتر و به خلافت ، شايسته‌تر است ، باعث تقويت اين معنا شد . به نظر ما آنچه مأمون كرد ، نتيجهء محيطى بود كه وى در آن تربيت يافته بود . او از همان ابتدا در دامن جعفر برمكى تربيت يافت و پس از آن نزد فضل بن سهل آمد و اين‌ها جزو شيعيان بودند . در نتيجه ، اين تفكر در خميرمايهء وى سرشته شد و او راهى غير از پدرانش پيمود . « 2 » يكى از عوامل نزديك‌تر شدن مأمون به خاندان علوى و شيعيان ايشان ، عداوتى بود كه عباسيان نسبت به او روا داشتند . طبرى در حوادث اول سال 201 ق و پيش از بيعت با على الرضا عليه السّلام ياد مىكند كه مردم بغداد به منصور بن مهدى پيشنهاد كردند كه با او به خلافت بيعت كنند « 3 » و او از پذيرش خلافت سرباز زد ، اما پذيرفت كه امير بغداد باشد . او هم‌چنين دشمنى ابراهيم بن مهدى و ديگر عباسيان را با مأمون متذكر مىشود . « 4 » بعضى از اين عباسيان در خلافت طمع داشتند و از فرصتى كه پيش آمده و اوضاع دولت را پريشان ساخته بود ، بهره مىجستند . آنان بر حسن بن سهل ، والى مأمون در عراق هم عصيان كردند . « 5 »

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 117 / ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 118 / ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 173 . ( 2 ) . خضرى ، تاريخ الامم الاسلامية ، ج 2 ، ص 181 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 123 / ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 118 . ( 4 ) . سيوطى ، تاريخ الخلفاء ، ص 205 . ( 5 ) . ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 10 ، ص 247 - 248 .