سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

412

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

هارون الرشيد « 1 » كردند . اما آنچه در دوره مأمون مشاهده مىكنيم ، اين است كه خلافت به اختيار و خواست يك خليفه عباسى و به شيوه‌اى مسالمت‌آميز به امامى علوى منتقل مىشود ؛ آن هم امامى كه پيشواى يكى از بزرگ‌ترين فرقه‌هاى شيعه ، يعنى فرقه اماميه اثناعشريه است . « 2 » پرسش‌هايى دربارهء اين واقعيت تاريخى اين امر ما را به پرسش‌هايى از اين قبيل رهنمون مىشود : آيا اقدام مأمون به بيعت با اين امام به ولايت‌عهدى ، واكنشى در برابر نهضت‌هاى شيعى در سراسر دوران عباسى ، بخصوص در عصر مأمون بود ؟ آيا شيعيان به آن حد از توان سياسى رسيده بودند كه مأمون متوجه خطر آنان شده ، بخواهد با بيعت با يكى از پيشوايان برجستهء ايشان از آنان دل‌جويى كند ؟ آيا مأمون در آنچه انجام داد ، صادق بود ؟ آيا او قانع شده بود كه خاندان علوى براى خلافت حقانيّت دارد و همين امر او را به اين كار سوق داد ؟ يا اين‌كه او ترفندى سياسى به كار گرفته بود تا به تحكيم نفوذ و تثبيت پايه‌هاى خلافت خود بپردازد ؟ پيش از پاسخ دادن به اين پرسش‌ها بحث خود را با بررسى ديدگاه‌هاى بعضى مورّخان و نويسندگان شيعه و سنى آغاز مىكنيم تا در صورت امكان ، انگيزه‌هاى واقعى مأمون براى بيعت با امام على الرضا عليه السّلام به ولايت‌عهدى را به دست آوريم . طبرى مىنويسد : سبب امر ، اين بود كه « مأمون در فرزندان عباس و فرزندان على دقت كرد و احدى را از امام على الرضا عليه السّلام ، شايسته‌تر و عالم‌تر و پرهيزگارتر نيافت . » « 3 » اصفهانى روايت مىكند كه مأمون درگير و دار جنگ با برادرش امين ، با خدا عهد بست كه اگر بر امين پيروز شود ، خلافت را به شايسته‌ترين فرد از خاندان ابو طالب بسپرد و على الرضا عليه السّلام شايسته‌ترين علويان بود . « 4 » نظر سيوطى كاملا متفاوت است ؛ او اعتقاد دارد كه « افراط و

--> ( 1 ) . ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 70 / جهشيارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 243 / ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 140 . ( 2 ) . كلينى ، اصول الكافى ، ص 93 به بعد . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 135 / ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 1 ، ص 111 / تاريخ يعقوبى ، ج 3 ، ص 176 . ( 4 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 536 .