سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

298

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

خوشحالى شيعيان زمانى بيشتر شد كه مهدى نيز عيسى بن موسى را از ولايت‌عهدى عزل كرد و فرزند خود هادى را به وليعهدى برگزيد . منصور درحالىكه براى حج بيت اللّه عازم مكه بود ، در نزديكى اين شهر فوت كرد . « 1 » در اين زمان ، مهدى در بغداد بود و به نيابت از پدر ، به رتق و فتق امور حكومتى مىپرداخت . ربيع بن يونس حاجب تصميم گرفت كه خبر مرگ منصور را پوشيده بدارد تا بتواند براى فرزندش مهدى بخصوص از عباسيان و علويان ، ازاين‌رو ، بيعت بگيرد . آنان را در يك اجتماع عمومى گرد آورد و در آن‌جا نوشته‌اى را برايشان خواند كه منصور همه آن‌ها ( بنى هاشم ) را به يكپارچگى سفارش كرده بود . « 2 » سپس ربيع بن يونس از علويان براى مهدى بيعت خواست ، و موسى هادى فرزند مهدى به نيابت ، بيعت را مىپذيرفت . از جمله كسانى كه بيعت كردند ، حسن بن زيد بود كه قبلا منصور به زدن تازيانه به او و مصادره اموالش فرمان داده و مهدى در تلاشى بىنتيجه ، سعى كرده بود بين او و منصور وساطت كند . بنابراين ، مهدى از اموال خاص خود به جاى آنچه مصادره شده بود به حسن پرداخت كرد . به همين سبب ، حسن بن زيد اعلام كرد كه با سينه‌اى گشاده و خاطرى مطمئن و قلبى ناصح ، با مهدى بيعت مىكند . « 3 » مهدى به دنبال آن بود كه در سياست عباسيان رويهء تازه‌اى پيش گيرد و در قلوب رعايا ، به رغم اختلاف مذاهبشان ، امنيت و آرامش برقرار سازد . بدين منظور ، دوره خلافت خود را با آزاد كردن زندانيان سياسى آغاز كرد . « 4 » مسعودى دربارهء سياست جديدى كه مهدى در پيش گرفته بود چنين مىنويسد : « مهدى به خاص و عام ، اظهار محبت مىكرد ؛ چون حكومتش را با رسيدگى به مظالم و منع قتل مردم و امان دادن به بيمناكان و دادرسى مظلومان آغاز كرد و دست خود را به بخشش گشود . » « 5 »

--> ( 1 ) . منصور در بئرميمون در فاصله شش مايلى مكه درگذشت . ( 2 ) . در اين عهد آمده بود : اى بنى هاشم ! « از خدا مىخواهم بعد از من شما را دچار فتنه نگرداند و پراكنده و دچار تفرقه‌تان نسازد و بعضى از شما را به بلاى بعضى ديگر ، گرفتار نسازد . » ( تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 348 - 349 ) ( 3 ) . همان ، ج 6 ، ص 343 - 344 . ( 4 ) . به گزارش طبرى ، منصور تمامى زندانيان را آزاد كرد « مگر كسى كه خونى يا قتلى بر ذمه داشت يا به تلاش در فساد در زمين ، مشهور بود » ، ( تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 353 ) ( 5 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 321 .