سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
29
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
مدينه را جدا از حكومت مركزى اعلام كرد و يزيد هم مسلم بن عقبه را فرستاد و آنچنان فاجعهاى در مدينه به بار آوردند كه در كتب تواريخ فصل گريهآور و ستمبارى را تشكيل مىدهد . اين هم بيشتر موجب شد كه مردم احساس رعب و وحشت كنند . 2 . انحطاط فكرى يك عامل ديگر در كنار اين رعب وجود داشت و آن انحطاط فكرى مردم در سرتاسر دنياى اسلام بود كه ناشى بود از بىاعتنايى به تعليمات دين در دوران بيست سالهء گذشته . از بس كه تعليم دين و ايمان و تفسير آيات و بيان حقايق از زبان پيامبر در دوران 20 سال بعد از سال 40 هجرى به اين طرف محدود شده بود ، مردم از لحاظ اعتقادات و مايههاى ايمانى به شدت پوچ و توخالى شده بودند . زندگى مردم آن دوران را وقتى انسان زير ذرهبين مىگذارد و آن را در لابهلاى تواريخ و روايات گوناگون مورد ملاحظه قرار مىدهد اين مطلب واضح مىشود . البته علماء و قرّاء و محدثين و مقدسين در جامعه بودند ( كه دربارهء آنها هم مطالبى عرض خواهم كرد ) لكن عامهء مردم دچار بىايمانى و ضعف و اختلال اعتقادى شديد شده بودند . كار به جايى رسيده بود كه حتى بعضى از ايادى دستگاه خلافت ، نبوّت را زير سؤال مىبردند . در كتابها آمده است كه خالد بن عبد اللّه قسرى كه يكى از دستنشاندگان بسيار پست و دنى بنى اميه بود مىگفت : « كان يفضل الخلافة على النبوة » ؛ خلافت از نبوت بالاتر است . استدلالى هم كه مىكرد اين بود : « ايها الناس أيهما أعظم أخليفة الرجل على اهله ام رسوله اليهم ؟ » ؛ « 1 » شما يك نفر را جانشين خودتان در ميان خانوادهتان مىگذاريد ، اين به شما نزديكتر است يا كسى كه به وسيلهء او پيامى براى كسى مىفرستيد ؟ خوب پيداست آن كسى كه در خانوادهء خودتان مىگذاريد و خليفهء شماست نزديكتر به شماست . پس خليفهء خدا ( خليفة رسول اللّه هم نمىگفتند ، مىگفتند : خليفة اللّه ) بالاتر از رسول اللّه است ! اين را خالد بن عبد الله قسرى مىگفت و لابد ديگران هم مىگفتند . من در اشعار شعراى دوران بنى اميه و بنى عباس كه فحص كردم ديدم از زمان
--> ( 1 ) . هاشم معروف الحسنى ، دراسات فى الحديث و المحدثين ، بيروت ، دار التعارف للمطبوعات ، چ دوم ، 1398 ه ق ، ص 101 .