سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
229
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
آنان را بازگرداند و او نيز هركس را مىتوانست برگرداند ، ولى از بازگرداندن بيشترشان عاجز ماند ، پس آنان را به حال خود رها كرد . « 1 » در اين وضعيت دشوار ، جا داشت محمد افراد پراكنده سپاه خود را جمع كند و در قلبهاى آنان بذر غيرت و تعصب بكارد و دوباره ، منظمشان كرده ، بر مقاومت و ادامه جنگ تشويق كند ، اما او نوميدانه خطبهاى خواند كه در آن به سپاهيان خود اجازه مىداد متفرق شوند و جان خود را نجات دهند . او گفت : « اى مردم ! ما شما را براى نبرد فراهم آورديم و گذرگاهها را به رويتان بستيم ، اينك دشمن با شمار بسيار نزديك شماست ، پيروزى از جانب خداست و كار به دست اوست . اكنون بر اين نظرم كه اجازهتان دهم و گذرگاهها را به رويتان بگشايم ، پس هركه مىخواهد بماند ، بماند و هركه مىخواهد برود ، برود . » « 2 » نفس زكيه ، تدابير و روشهاى جنگى خود را به كار نبرد ، حال آنكه وقتى نتيجهء جنگ را عليه خود مىديد ، سزاوار بود عقبنشينى كند كه مسير طبيعى براى عقبنشينى ، راه مكه بود و او در اين مسير ، توانايى تأمين امنيت خود را داشت . عيسى ، سردار عباسى اين موضوع را پيشبينى مىكرد ، ازاينرو ، در نظر داشت پيش از نفس زكيه بر راه مكه سيطره يابد ، پس به يكى از سرداران خود دستورهايى داد و گفت : « افراد من خبر آوردند كه اين مرد ( نفس زكيه ) ناتوان شده است و بيم دارم كه عقبنشينى كند و به نظرم ، راهى جز رفتن به سوى مكه ندارد ، تو پانصد مرد همراه خود ببر و از كنارههاى مسير برو و چون به ناحيهء شجره رسيدى ، همانجا بمان . » « 3 » عوامل طبيعى نيز با سپاه عباسى همراهى كرده و عليه سپاه نفس زكيه بودند ، به گونهاى كه باران تندى آمد و مأموريت سپاه نفس زكيه را دشوار كرد . محمد پيش از آخرين جنگ به خواهر خود گفته بود : « من امروز به جنگ ايشان مىروم ، پس اگر بعد از ظهر فرا رسيد و
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 209 . ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 208 . ( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 209 .