سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

212

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

در دامن نهاد و به او گفت : « خوش آمدى اى ابا القاسم ! به خدا قسم تو از كسانى بودى كه خداى عزّ و جلّ درباره‌شان فرموده : كسانى كه به عهدشان با خدا وفا مىكنند و پيمان را نمىشكنند و كسانى كه وصل مىكنند آنچه را خدا امر به وصلش فرموده است . » سپس عبد اللّه به ربيع گفت : « به دوستت بگو همان‌طور كه از سختى ما روزى گذشت ، از خوشى تو هم روزى گذشت ، و روز قيامت روز ديدار است . » ربيع اين گفته‌ها را به منصور رساند . او تأثير اين سخنان را بر منصور چنين توصيف مىكند : « هرگز منصور را پريشان‌تر از زمانى كه اين كلمات را به او گفتم نديدم . » « 1 » شايسته بود منصور پس از پايان دادن به قيام محمد و ابراهيم بر ساير بنى حسن منّت گذارد و از سخت‌گيرى بر آن‌ها بكاهد و از زندان آزادشان كند ، اما او اين كار را نكرد . عبد اللّه بن حسن و جماعتى ديگر كه با او بودند در زندان ماندند تا مردند . منصور در بقيه مدت خلافت خود از آن‌ها و كسانى كه در كنارشان جنگيدند و كسانى از بزرگان كه فتواى خروج عليه او دادند ، راضى نشد كه از جمله آن‌ها امام ابو حنيفه ، فقيه عبد الحميد بن جعفر و ابن عجلان در بصره و امام مالك بن انس در مدينه بودند كه همهء اين‌ها مورد اذيت و آزار منصور قرار گرفتند . « 2 » كشته شدن ابراهيم ، اعلام پايان نفوذ او در شهرهاى اسلامى بود . ابراهيم قبلا عمرو بن شداد و سى تن از يارانش را به فارس فرستاده بود ، و آن‌ها والى خليفه را از فارس اخراج كرده و بر آن سرزمين چيره شده بودند . وقتى عمرو از كشته شدن پدرش آگاه شد ، به كرمان و سپس به بصره گريخت و در آن‌جا همراه يارانش پنهان بود ، اما طولى نكشيد كه منصور او را دستگير كرد و ابتدا دست‌ها و پاهايش را قطع كرد و سپس گردنش را زد . « 3 » مردم واسط نيز ولايت ابراهيم را پذيرفته بودند و ابراهيم ، هارون بن سعد را بر ايشان حاكم كرده بود ، اما چون ابراهيم كشته شد ، او نيز به بصره گريخت . « 4 »

--> ( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 310 - 311 . ( 2 ) . جومرد ، ابو جعفر المنصور ، ص 192 . ( 3 ) . اصفهانى ، مقاتل الطالبيين ، ص 331 . ( 4 ) . همان ، ص 332 .