سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

184

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

هركه را در آن‌جا تا منطقه ثنية الوداع ببيند ، بكشد و سه روز آن را بر سربازان خود مباح كند ، و او نيز اين كار را كرد . » منصور مىدانست كه بعد از مدينه ، مكه نقش مهمى دارد ، پس به عيسى بن موسى دربارهء مردم مكه سفارش كرد ، و آنچه را حجاج بن يوسف ثقفى در دورهء خليفه اموى ، عبد الملك بن مروان ، انجام داده بود ( محاصره عبد اللّه بن زبير در كعبه ) ، به يادش آورد ، پس گفت : « براى مردم مكه نامه‌اى از روى عفو و بخشش بنويس ، به درستى كه آنان آل اللّه و همسايگان خدا و ساكنان حرم امن الهى هستند و جايگاه عشره مبشّره و استوانهء بيت و حرم‌اند . در مكه ، ظلمى روا مدار ؛ زيرا آن ، حرم خداست كه از آن‌جا نبىاش را مبعوث كرد ، و پدران ما را به آن مكان ، شرافت داد ، همان‌گونه كه به ما شرافت داد . اين سفارش من بود ، نه مثل سفارش آن كس كه حجاج را به مكه فرستاد و به او فرمان داد منجنيق‌ها را بر كعبه كار بگذارد و در حرم ظلم كند ، و او نيز اين كار را كرد . » « 1 » وقتى منصور با فرمانده‌اش عيسى بن موسى وداع مىكرد ، باز هم توصيه‌هايى به او كرد ، از جمله گفت : « اى عيسى ! من تو را ما بين اين دو مىفرستم - و به پهلوهاى خود اشاره كرد - اگر به آن مرد دست يافتى ، شمشير خويش را غلاف كن و همه را امان بده ، اگر نهان شد ، تعهد امان كن ، تا وى را پيش تو آرند ، كه آنان مىدانند كجاها مىرود . » « 2 » عيسى گفت : « مرا به آنچه مىخواستى سفارش كردى » و اين شعر را سرود : إني أنا السيف الحسام الهندى * أكلت جفنى و فريت غمدى فكلّ ما تطلب [ انت ] عندى « 3 »

--> - مكه قيام كرده بود ، مىفرستاد ، اين گونه مىآورد : « . . . به نام خدا به سوى ابن زبير حركت كن و راه مدينه را پيش گير ، اگر راه را بر تو بستند يا با تو جنگيدند ، هركس را كه بر او چيره شدى بكش و سه روز شهر را غارت كن ، و چون به مدينه رسيدى ، هركس مانع ورودت گرديد و با تو جنگيد ، پس پاسخ شمشير ، شمشير است . زخم خورده را امان مده و بر فراريان بتاز ، و مبادا كه احدى از آنان باقى گذارى . . . » ( الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 152 . ) ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 205 . ( 2 ) . همان ، ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 5 ، ص 258 . ( 3 ) . ابن عبد ربه ، العقد الفريد ، ج 5 ، ص 86 .