سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
160
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
ازاينروست كه مىبينيم در موسم حج سال 138 ق ، از فضل بن صالح بن على عباسى ، امير الحاج مىخواهد بدون اينكه جلب توجه كند ، از كار نفس زكيه و برادرش ابراهيم آگاهى يابد . منصور به او گفت : « اگر چشمانت بر محمد و ابراهيم فرزندان عبد اللّه بن حسن افتاد آنها را رها نكن و اگر ايشان را نديدى ، از ايشان سؤال نكن . » فضل به مدينه آمد و همه مردم به جز محمد و ابراهيم به ديدنش آمدند . او از عبد اللّه دربارهء فرزندانش پرسيد و گفت : « چه چيزى مانع فرزندانت شد از اينكه همراه اهلشان براى ملاقات من بيايند ؟ » عبد اللّه پاسخ داد : « ايشان را نيت سوء و زشتى بازنداشته ، بلكه به دنبال شكار و تعقيب آن رفتهاند و در اين حال ، هرگز در خير يا شرّ كسان خود حضور نمىيابند . » فضل چيزى نگفت و چندى پس از اتمام مراسم حج به عراق بازگشت . « 1 » در سال 140 ق / 757 م منصور براى حج به سرزمين حجاز آمد و چنين ديد كه به كار دعوت علوى اهتمام ورزد ، ازاينرو ، بنى هاشم و علويان را گرد آورد و پاداش و هدايا نثارشان كرد ، سپس با يكايك ايشان خلوت كرد و از آنان دربارهء محمد نفس زكيه پرسيد . پاسخ آنان اين بود : « اى امير مؤمنان ! او مىداند كه تو از سابقهاش و اينكه به دنبال خلافت بوده ، آگاهى دارى ، ازاينرو ، از تو بر خويشتن بيم دارد ، البته او با تو مخالفت نمىكند و سر نافرمانى ندارد . » « 2 » اين سخن را همه هاشميان تكرار كردند ، مگر حسن بن زيد بن حسن بن على كه به منصور گفت : « به خدا اطمينان ندارم كه بر تو نتازد ، او كسى است كه از تو غافل نيست ، پس در كار خويش بينديش . » منصور تصميم گرفت باز هم عبد اللّه بن حسن را فراخواند تا بلكه از او درباره مخفىگاه فرزندانش محمد نفس زكيه و ابراهيم خبرى كسب كند . بنابراين ، بنى عباس را به
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 158 . علماى خاندان ابو طالب درباره نفس زكيه اظهار مىكردند كه وى كشته شده بر سنگهاى زيتون است و آن سنگهايى است كه نزديك مسجد در بازار مدينه ، نزديك زوراء قرار دارد ، و آن سه سنگ است كه زيتون فروشها ، روغنها يا زيتونهاى خود را بر آن قرار مىدادند . ( شعرانى ، مختصر تذكرة القرطبى ، ص 231 / ياقوت حموى ، معجم البلدان ، ج 1 ، ص 133 ) ( 2 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 156 .