سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

148

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

آن « هريك از آن سه را دعوت كرده بود كه پيش او بيايد تا دعوت را متوجه او كرده و بكوشد تا از مردم خراسان برايش بيعت گيرد . » « 1 » ابو سلمه اين سه نامه را به فرستاده‌اى امين از شيعيان مخلص علوى داد و به او گفت : ابتدا نامه را به جعفر بن محمد صادق عليه السّلام عرضه كن ، اگر اجابت كرد ، دو نامه ديگر را از بين ببر ، و اگر اجابت نكرد ، نامه دوم را به عبد اللّه محض عرضه كن ، اگر اجابت كرد ، نامه سوم را از بين ببر و اگر اجابت نكرد ، نزد عمر برو . « 2 » جعفر عليه السّلام بزرگ‌ترين شخصيت خاندان علوى و از نوادگان حسين عليه السّلام بود . ابن عماد او را چنين توصيف مىكند : « او آقا و سرور تمامى بنى هاشم در زمان خود بود . » « 3 » فرستاده ابو سلمه ، كه محمد بن عبد الرحمن بود ، در مدينه نزد جعفر بن محمد صادق عليه السّلام رفت و نامه را به او داد . امام جعفر عليه السّلام گفت : « مرا با ابو سلمه چه كار ؟ ابو سلمه كه شيعه كسى غير از من است . » آن حضرت ، نامه را بر روى چراغ گرفت و سوزاند . سپس به قاصد گفت : « آنچه را ديدى به آقايت بگو . » آن حضرت شعر كميت بن زيد را به تمثيل خواند كه مضمون آن چنين است : « اى كه آتش مىافروزى تا به ديگران روشنايى ببخشد و اى هيزم چينى كه هيزم را با طناب ديگرى مىبندى و آن را براى ديگران فراهم مىكنى - و خود سود نمىبرى . » « 4 » قاصد با نامه دوم پيش عبد اللّه بن حسن رفت . عبد اللّه خرسندى خود را از محتواى نامه نشان داد ، و خود را به شتاب به خانه امام جعفر بن محمد صادق عليه السّلام رساند تا آن حضرت را بر آن آگاه كند . او گفت : « اين نامه ابو سلمه است كه مرا دعوت مىكند تا نزدش بروم و شيعيان خراسانى ما نيز پيش وى آمده‌اند . » امام جعفر عليه السّلام گفت : « اى ابو محمد ، از چه وقت خراسانىها شيعهء تو بوده‌اند ؟ مگر ابو مسلم را تو سوى خراسان فرستاده‌اى ؟

--> . ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 137 . ( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 268 . ( 2 ) . ابن طباطبا ، الفخرى فى الآداب السلطانيه ، ص 137 . ( 3 ) . ابن عماد ، شذرات الذهب ، ج 1 ، ص 220 . ( 4 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 269 / جهشيارى ، الوزراء و الكتّاب ، ص 86 .