سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
122
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
داشتند تا آنكه خداوند حق اهل بيت را باز داد و مردم از ابو بكر و عمر بيزارى جستند و بيعت على بن ابى طالب عليه السّلام را روا داشتند ؛ چون عباس آن را روا داشت و گفت : برادرزاده بيا با تو بيعت كنم تا هيچكس با تو مخالفت نكند ؛ و هم به جهت گفته داوود بن على كه در روز بيعت ابو العباس بر منبر كوفه گفته بود : اى مردم كوفه ! پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امامى ميان شما نبود ، مگر على بن ابى طالب عليه السّلام و شخصى كه اكنون قيام كرده ، يعنى ابو العباس سفاح . » « 1 » ابو العباس در روز گرفتن بيعت ، به احياى سنت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اصرار داشت ، از اينرو ، بر منبر ايستاده خطبه خواند ، درحالىكه بنى اميه نشسته خطبه مىخواندند ، پس مردم ضجه كشيده و گفتند : « اى پسر عم رسول خدا ! سنت را زنده كردى . » « 2 » بسيارى از مسلمانان از پيروزى عباسيان استقبال كردند ، چرا كه به نظر آنها عباسيان نظريه حقيقى خلافت يا انديشه حكومت دينى را محقق ساخته بودند ؛ بر خلاف پيشينيان امويشان كه حكومت دنيوى برپا كرده بودند . خلفاى عباسى تمايل شديدى داشتند كه به دولتشان صبغه دينى بدهند ، تا جايى كه اين انديشه را شايع كردند كه حكومت تا ابد در دست عباسيان باقى مىماند و ايشان آن را در نهايت تسليم مسيح عليه السّلام خواهند كرد . « 3 » در واقع ، اين صبغه دينى كه عباسيان به حكومت خود مىدادند ، بيشتر ظاهرى بود تا حقيقى ، هرچند عباسيان در تظاهر به تقوا و ورع ، از امويان ممتاز بودند ، اما خليفه بغداد ثابت كرد از لحاظ افق ديد و آشنايى با حوزه تفكر ، تفاوتى با خليفه اموى دمشق ندارد . تنها از يك ديدگاه بين اين دو دولت تفاوت اساسى وجود داشت و آن اينكه دولت اموى يك دولت عربى و دولت عباسى ، دولت چند مليتى بود ؛ چرا كه مليتهاى جديد مسلمان را در خود جذب كرده بود و عربها تنها يكى از ملتها در بين ساير ملل آن محسوب مىشدند . « 4 » روزى يكى از شعرا كه براى تبريك خلافت بر ابو العباس وارد شده بود ، قصيدهاى
--> ( 1 ) . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 252 . راونديه فرقهاى از فرقههاى زنادقه است . ( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 226 . معاويه اولين كسى بود كه بدعت نشستن در هنگام خواندن خطبه را وضع كرد . ( 3 ) . ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 5 ، ص 318 . ( 4 ) . فيليپ حتى ، تاريخ العرب ، ص 356 .