محمد الريشهري ( تلخيص غلامعلى )
100
گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى )
منافع شخصى وى - العياذ باللَّه - در تضاد نبود ، مردم را به خود وا نهاد و هيچگونه طرحى را براى آينده نيفكند و . . . ! آيا مىتوان چنين تصوّرى را براى سياستمدارى واقعنگر ، انسانى هوشمند و تلاشگرى آن سان ، در ذهن پروراند ؟ ! در پرتو اين همه ، نمىتوان فرض « سكوت » را به هيچ وجه درست دانست . فرض دوم . وا گذاردن آيندهء جامعه به تدبير امّت طبق اين فرض ، بايد بر اين باور باشيم كه پيشواى آيندهء امّت ، در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله تعيين نگرديد و اين امر به عهدهء امّت نهاده شد ؛ اينكه آگاهان از مهاجر و انصار ، با شورا و رايزنى ، آيندهء امّت را رقم زنند . آيا مىتوان چنين باورى را پذيرفت و آن را با حقيقت ، منطبق دانست ؟ نكات مربوط به اين فرض تأمّلبرانگيز را بدين سان مىتوان برشمرد : الف - اگر چنين فرضى را بپذيريم ، پيامبر خدا مىبايست امّت را با نظام شورايى و چند و چونىِ آن آشنا مىكرد و حدود ، وظايف و قوانين شورا را مشخّص مىساخت ؛ آنچه اين پندار را يكسره تباه مىسازد ، اين است كه داعيهداران و مَسندنشينان خلافت ، هرگز بر چنين پيش بينىاى از سوى پيامبر خدا استناد نكردهاند : ابو بكر ، به « نصب » روى آورد و عمر ، تصريح كرد كه چون كسى را نمىيابد ، به « شورا » تن مىدهد . « 1 » ب - نكتهء مهمّ ديگر ، اينكه اگر پيامبر خدا چنين آهنگى داشت و در انديشهء آن بود كه مرجعيّت فكرى و سياسى را به صحابه وا نهد ، مىبايست در جهت آماده سازى آنان بسى مىكوشيد .
--> ( 1 ) . الطبقات الكبرى : ج 3 ص 343 .