محمد الريشهري

11

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

درودهاى خدا بر ايشان باد ! امّا از آدم و نوح ، طول عمرشان و از ابراهيم ، پنهان بودن ولادت و كناره‌گيرى از مردم ، و از موسى ، بيم و غايب شدن ، و از عيسى عليه السلام ، اختلاف مردم در بارهء او ، و از ايّوب ، گشايش پس از بلا و محنت ، و از محمّد صلى الله عليه و آله قيام مسّلحانه » . « 1 » 482 . الكافى - به نقل از سدير صيرفى - : شنيدم كه امام صادق عليه السلام مىفرمايد : « صاحب اين امر ، شباهتى با يوسف عليه السلام دارد » . گفتم : گويى زنده بودنش يا غايب شدنش را مىگويى ! به من فرمود : « چرا نگويم ؟ در اين امّت افرادى به سان خوك اند . برادران يوسف فرزندان و نوادگان پيامبران بودند ؛ امّا يوسف عليه السلام را كالاى تجارى كردند و او را در معرض فروش گذاشتند و فروختند ، در حالى كه با هم برادر بودند و او برادر آنان بود ؛ ولى او را نشناختند ، تا آن كه يوسف عليه السلام خود گفت : « من يوسفم و اين ، برادرم است » . پس چگونه برخى از ملعونان اين امّت ، منكر مىشوند كه خداى عز و جل در وقتى از اوقات با حجّتش چنان مىكند كه با يوسف كرد ؟ ! فرمان‌روايى مصر ، با يوسف بود و ميان او و پدرش تنها هجده روز راه بود و اگر مىخواست پدرش را آگاه كند ، مىتوانست و يعقوب عليه السلام و فرزندانش هنگامى كه مژدهء زنده بودن يوسف را شنيدند ، از محلّشان تا مصر ، نُه روز راه رفتند ، [ امّا با اين فاصلهء كم ، يوسف جاى خود را به دليل مصالح و حكمت الهى به آنها اطّلاع نداد ] . پس چگونه اين امّت ، انكار مىكند كه خداى عز و جل نيز در بارهء حجّتش چنين مىكند ؟ ! اين كه در بازارهايشان راه برود و بر بساطشان گام نهد تا آن كه خداوند ، اجازهء معرّفى خود را به او بدهد ، همان گونه كه به يوسف اجازه داد ، گفتند : آيا تو ، خود يوسفى ؟ ! « گفت : من

--> ( 1 ) . كمال الدين : ص 321 ح 3 و ص 576 ، إعلام الورى : ج 2 ص 321 ، بحار الأنوار : ج 51 ص 217 ح 4 .