حسن سيد اشرفى
57
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
تَحَصُّناً » . و فيه ما لا يخفى ، ضرورة انّ استعمال الجملة الشّرطيّة فيما لا مفهوم له احيانا و بالقرينة ، لا يكاد ينكر ، كما فى الآية و غيرها ، و انّما القائل به انّما يدّعي ظهورها فيما له المفهوم وضعا او بقرينة عامّة ، كما عرفت . ترجمه : سپس همانا چهبسا استدلال كردهاند منكرين مفهوم به وجوهى : اوّلين آنها ( وجوه ) : چيزى ( استدلالى ) است كه نسبت داده شده است ( اين استدلال ) به سيّد ، از اينكه همانا تأثير شرط ، همانا آن ( تأثير شرط ) معلّق كردن حكم به اين ( شرط ) است . و نيست ممتنع باشد اينكه جانشين شود اين ( شرط ) را و نايب مناب اين ( شرط ) شود شرط ديگرى كه جارى شود ( شرط ديگر ) مجراى آن ( شرط ) را ، و خارج نمىشود ( شرط ) از بودنش ( شرط ) شرط . پس همانا قول خداوند متعال : « پس شاهد بگيريد دو شاهد را از مردانتان » منع مىكند ( قول خداوند متعال ) از قبول شاهد واحد ، مگر آنكه ضميمه شود به آن ( شاهد واحد ) شاهد ديگرى . پس ضميمه شدن دوّم به اوّل ، شرط است براى قبول ، سپس دانستيم همانا ضميمه شدن دو زن به شاهد اوّل ، شرط است در قبول ، سپس دانستيم همانا ضميمه شدن قسم ، قائم مىشود ( ضميمه شدن قسم ) مقام آن ( شاهد دوّم ) همچنين ( مثل ضميمه شدن دو زن ) ، پس نيابت كردن بعضى شروط از بعضى ، بيشتر است از اينكه شمارش شود ( نيابت ) ، مثل حرارت ، پس همانا منتفى شدن خورشيد ، لازم نمىآيد از آن ( منتفى شدن خورشيد ) منتفى شدن حرارت ، به دليل احتمال قائم شدن آتش ، مقام آن ( خورشيد ) ، و مثالها براى اين ( نيابت برخى شروط از برخى ديگر ) زياد است شرعا و عقلا .