حسن سيد اشرفى
51
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
بوده و كلمهء « شرط » اسم مؤخّر براى « كان » و كلمهء « آخر » صفت ، و اين جمله ، حال از قبل مىباشد . حيث كان مسوقا لبيان شرطيّته : ضمير در « كان » به اطلاق و در « شرطيّته » به شرط برمىگردد . فانّه لو لم يكن : ضمير در « فانّه » و « يكن » به اطلاق امر برمىگردد . فلا محالة يكون الخ : ضمير در « يكون » به اطلاق امر برمىگردد . هذا مع انّه لو سلّم : ضمير در « انّه » و ضمير نايب فاعلى در « سلّم » به اقتضاى اطلاق برگشته و مقصود از « هذا » يعنى « خذ ذا » اين جواب را داشته باش بوده و عبارت بعد از ان ، جواب دوّم مصنّف به استدلال مىباشد . لا يجدى القائل : ضمير در « لا يجدى » به اقتضاى اطلاق برمىگردد . انّه لا يكاد ينكر : ضمير در « انّه » و ضمير نايب فاعلى در « ينكر » به مفهوم برمىگردد . شرح ( پرسش و پاسخ ) 24 - دليل پنجم طرفداران و قائلين به دلالت جملهء شرطيّه بر ترتّب علّى انحصارى و مفهوم داشتن آن چيست ؟ ( و امّا توهّم انّه . . . تعيّن الوجوب ) ج : مىفرمايد : اين گروه چنين توهّم كردهاند كه لزوم علقهء انحصارى بين شرط و جزاء و اينكه شرط ، علّت انحصارى براى تحقّق جزاء باشد ، مقتضاى اطلاق خود شرط است . « 1 » با اين بيان كه مقتضاى اطلاق شرط ، تعيّنى بودن شرط براى جزاء است همانطور كه مقتضاى اطلاق امر ، تعيّنى بودن وجوب است . « 2 »
--> ( 1 ) - اين گروه به اطلاق افرادى خود شرط تمسّك جستهاند و فرق آن با تمسّك به اطلاق در دليل چهارم آن است كه اطلاق در دليل چهارم ، اطلاق احوالى بود . ( 2 ) - يعنى شرط به دلالت وضعى ، وضع شده براى تاثير علّى بر جزاء و اينكه علّت براى تحقّق جزاء