حسن سيد اشرفى
48
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
است به تقريب اينكه همانا مقتضاى آن ( اطلاق شرط ) تعيّن آن ( شرط ) است همانطور كه همانا مقتضاى اطلاق امر ، تعيّن وجوب است ، پس [ اشكال ] در آن ( توهّم ) ، همانا تعيّن نيست ( تعيّن ) در شرط به كيفيّتى كه مغاير باشد ( تعيّن ) نحو آن ( شرط ) را در آنچه ( موردى ) كه وقتى باشد ( شرط ) متعدّد ، آنطورى كه مىباشد ( كيفيّت ) در وجوب ، اينچنين ( مغاير در صورت متعدّد بودن ) ، و مىباشد وجوب در هريك از اين دو ( واجب تعيينى و تخييرى ) متعلّق به واجب به نحو ديگرى كه چارهاى نيست در تخييرى از اين دو ( تعيينى و تخييرى ) از عدل . و اين ( اختلاف در كيفيّت دو وجوب ) به خلاف شرط است ، پس همانا اين ( شرط ) يكى باشد ( شرط ) يا متعدّد باشد ، مىباشد كيفيّت آن ( شرط ) يكسان ، و دخالت آن ( شرط ) در مشروط به يك گونه بوده كه تفاوتى ندارد حال ( شرطيّت ) در آن ( دخالت شرط ) ثبوتا تا تفاوت كند ( حال ، شرطيّت ) به هنگام اطلاق اثباتا و باشد اطلاق ، اثباتكننده براى كيفيّتى كه نمىباشد براى آن ( كيفيّت ) عدلى . به دليل احتياج آنچه ( شرطى ) كه براى آن ( شرط ) عدل است به زيادى مئونه و آن ( زيادى مئونه ) ذكر آن ( عدل ) است به مثل « او كذا » . و احتياج داشتن آنچه ( مواردى ) كه وقتى باشد شرط متعدّد - به اين « او كذا » همانا مىباشد ( احتياج ) براى بيان تعدّد نه براى بيان شرطيّت . پس نسبت اطلاق شرط به آن ( شرط ) مختلف نمىباشد ( نسبت اطلاق ) ، باشد در اينجا ( شرطيّت ) شرط ديگرى يا نه ، به گونهاى كه باشد ( اطلاق ) آورده شده براى بيان شرطيّت آن ( شرط ) بدون اهمال و نه اجمال . به خلاف اطلاق امر ، پس همانا اين ( اطلاق امر ) اگر نباشد ( اطلاق امر ) براى بيان خصوص وجوب تعيينى ، پس ناچارا مىباشد ( اطلاق امر ) در مقام اهمال و اجمال ، دقّت كن ، مىفهمى . اين ( جواب ) را داشته باش ، علاوه آنكه همانا اين ( اقتضاى اطلاق ) اگر پذيرفته شود