حسن سيد اشرفى

32

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

13 - بيان اوّل مصنّف در ردّ ادّعاى تبادر لزوم و ترتّب به نحو ترتّب بر علّت منحصره در جملات شرطيّه چيست ؟ ( مع كثرة استعمالها . . . على العلّة المنحصرة بلا عناية ) ج : مىفرمايد : استعمال جملات شرطيّه در ترتّب به نحو ترتّب بر علّت غير منحصره بلكه استعمال اين جملات در مطلق لزوم و ارتباط بين جزاء و شرط بسيار است . بنابراين ، اگر تبادر از جملات شرطيّه ، ترتّب به نحو علّت منحصره مىبود بايد همه اين استعمالات به نحو مجاز و استعمال مجازى مىبود . « 1 » و حال آنكه در استعمال جملات شرطيه در ترتّب به نحو علّت غير منحصره « 2 » و بلكه استعمالشان در مطلق لزوم « 3 » هيچ‌گونه علاقه‌اى كه لازمه استعمال مجازى بوده ديده نمىشود . « 4 » بلكه اراده علّت غير منحصره در استعمال اين نوع جملات شرطيّه همانند استعمال جملات شرطيّه در علّت منحصره مىباشد بدون هيچ مجازيّتى در استعمال جملات شرطيّه در علّت غير منحصره . « 5 »

--> جملات شرطيّه قرار داده و آن را از باب مباحث الفاظ و دلالت التزاميّهء لفظيّه مىدانند . ولى بناى قدماء در مفهوم داشتن جملهء شرطيّه و غير آن را يك امر عقلايى مىدانند . يعنى ظهور فعل صادر از غير از جمله سخن گفتن با خصوصيّتى مثل شرط در آن است كه اين عمل براى غايت نوعيّه بوده و غايت نوعيّه براى قيد نيز آن است كه دخالت در حكم داشته باشد . ( 1 ) - زيرا تبادر ، علامت موضوع له حقيقى كه عبارت از ترتّب علّى انحصارى بوده مىباشد . بنابراين ، استعمال جملات شرطيّه در ترتّب غير علّى يا ترتّب علّى غير منحصره به نحو مجاز بوده و استعمال مجازى خواهد بود . ( 2 ) - مثل « اذا خفى الاذان فقصّر و اذا خفى الجدران فقصّر » يا « الماء اذا بلغ قدر كرّ فلا ينجّسه شىء » ( 3 ) - مثل « ان رزقت ولدا فاختنه » يا « و لا تكرهوا فتياتكم على البغاء ان اردن تحصّنا » . ( 4 ) - چرا كه در استعمال مجازى بايد بين موضوع له حقيقى و مجازى علاقه بوده و در استعمال مجازى نيز قرينه بر مجازيّت باشد . ( 5 ) - در صورتى كه استعمال جملات شرطيّه در مطلق لزوم يا ترتّب علّى غير انحصارى با استعمال آنها در ترتّب علّى انحصارى هيچ فرقى نداشته و هر دو از كلام اراده مىشود و اين‌گونه نيست كه استعمال آنها در ترتّب علّى غير منحصره به كمك قرينه باشد .