حسن سيد اشرفى

33

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

14 - بيان دوّم مصنّف در ردّ ادّعاى تبادر لزوم و ترتّب به نحو علّت منحصره در جملات شرطيّه چيست ؟ ( كما يظهر على . . . ظهور فيه معلوم ) ج : مىفرمايد : اگر جملهء شرطيّهء ظهور وضعى در ترتّب علّى انحصارى داشته باشد ، چنانچه در محكمه‌اى ، متّهمى مطلبى را با جملهء شرطيّه بيان كند كه مفهومش اقرار به چيزى بوده يا در مقام بحث و مجادله اگر جدل‌كننده ، مطلبى را با جملهء شرطيّه بيان كند كه مفهومش اقرار به كلام مقابل باشد ، در صورتى كه شرط مفهوم داشته باشد بايد قاضى به مفهوم كلام متّهم استناد كرده و حكم صادر كند و يا مخاطب به مفهوم كلام جادل استناد كرده و او را محكوم كند و چنانچه متّهم يا مجادل بگويد ؛ كلام من مفهوم ندارد از او قبول نشود . چرا كه ظهور كلام حجّت است . « 1 » امّا اگر شرط مفهوم نداشته باشد ، جواب متّهم و مجادل مبنى بر مفهوم نداشتن كلامش ، صحيح بوده و نمىشود به مفهوم كلام آنان استناد كرد . حال اگر كسى دقّت نظر كند در موارد استعمال جملات شرطيّه ، برايش روشن مىشود ؛ در مخاصمات ( محكمه ) و احتجاجات ، چنين لزومى يعنى ترتّب علّى انحصارى براى جملهء شرطيّه نبوده و استناد به مفهوم آن نمىشود . بنابراين ، ثابت مىشود ؛ جملات شرطيّه براى ترتّب علّى انحصارى وضع نشده‌اند تا مفيد مفهوم باشند . 15 - دليل دوّم طرفداران و قائلين به دلالت جملهء شرطيّه بر ترتّب علّى انحصارى و مفهوم داشتن آنچه بوده و نظر مصنّف چيست ؟ ( و امّا دعوى الدّلالة . . . ففاسدة جدا ) ج : مىفرمايد : دليل دوّم عبارت از ادّعاى انصراف است . يعنى اطلاق جملهء شرطيّه‌اى كه دلالت بر ارتباط و علقهء لزوميّه بين شرط و جزاء دارد ، منصرف به اكمل افراد اين ارتباط و

--> ( 1 ) - چنان كه كسى بگويد : من ماشينم را به فلانى فروخته‌ام . بعد به او بگويند چرا ماشين را از او گرفته‌اى بگويد ؛ منظور من از فروختن ، امانت دادن ماشين يا اجاره دادنش بوده ، از او قبول نمىشود . چرا كه ظهور كلام او حجّت بوده و ادّعاى او خلاف ظهور مىباشد .