حسن سيد اشرفى

21

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

نه ؟ در آن ( دلالت بر انتفاء عند الانتفاء ) خلاف است بين بزرگان . شبهه‌اى نيست در استعمال آن ( جمله شرطيّه ) و اراده كردن انتفاء به هنگام انتفاء در غير مقام ( موارد زياد ) . همانا اشكال و اختلاف در اين است كه همانا اين ( دلالت بر انتفاء عند الانتفاء ) به واسطهء وضع يا قرينهء عامّه است به گونه‌اى كه چاره‌اى نباشد از حمل برآن ( انتفاء عند الانتفاء ) اگر اقامه نشود بر خلافش ( حمل بر انتفاء عند الانتفاء ) قرينه‌اى از حال يا مقال . پس چاره‌اى نيست براى قائل به دلالت ، از اقامه كردن دليل بر دلالت به يكى از دو وجه ( وضع يا قرينهء عامّه ) بر اين خصوصيّتى كه دربر مىگيرد ترتّب جزاء بر شرط را مانند ترتّب معلول بر علت منحصرهء آن ( معلول ) . و امّا قائل به عدم دلالت ، پس در وسعت است . پس همانا براى او ( قائل به عدم دلالت ) منع كردن دلالت آن ( جملهء شرطيّه ) بر لزوم است . بلكه بر مجرّد ثبوت به هنگام ثبوت و هرچند [ باشد ثبوت عند الثّبوت ] از باب اتّفاق . يا منع كردن دلالتش ( جملهء شرطيّه ) است بر ترتّب يا [ منع كردن ] بر نحو ترتّب بر علّت يا [ منع كردن ترتّب بر ] علّت منحصره بعد از قبول كردن لزوم يا عليّت . ولى منع كردن دلالت آن ( جملهء شرطيّه ) بر لزوم و ادّعاى بودنش ( دلالت بر لزوم ) اينكه اتّفاقى است در نهايت سقوط است . به دليل انسباق لزوم از آن ( جمله شرطيّه ) قطعا . و اما منع كردن از اينكه همانا اين ( لزوم ) به نحو ترتّب بر علت بوده چه رسد از بودنش ( علّت ) منحصرة ، پس براى اين ( منع ) مجال است . نكات دستورى و توضيح واژگان هل تدلّ على الانتفاء الخ : ضمير در « تدلّ » به جملهء شرطيّه برمىگردد . كما تدلّ على الثّبوت الخ : ضمير در « تدلّ » به جملهء شرطيّه برمىگردد . بلا كلام : يعنى « اجماع و اتّفاق برآن باشد » . فيه خلاف : ضمير در « فيه » به دلالت جملهء شرطيّه بر انتفاء عند الانتفاء برمىگردد . فى استعمالها الخ : ضمير در « استعمالها » به جملهء شرطيّه برمىگردد . فى غير مقام : يعنى در موارد زيادى .