حسن سيد اشرفى
39
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
نيست اينكه باشد مستحيل اين ( وجود پيدا كردن ذى المقدّمه بدون مقدّمه ) مگر وقتى كه اخذ شود ( مقدّمه ) در آن ( ذى المقدّمه ) به عنوان شرط و قيد . و مستحيل بودن مشروط و مقيّد ، بدون شرط آن ( مشروط ) و قيد آن ( مقيّد ) مىباشد ( استحاله ) عقلى . و اما عاديّه ، پس اگر باشد ( عاديّه ) به معناى اينكه مىباشد توقّف داشتن برآن ( عاديّه ) به حسب عادت بهگونهاى كه ممكن مىباشد تحقّق ذى آن ( مقدمه ) بدون آن ( ذى المقدّمه ) مگر آنكه همانا عادت جارى است ( عادت ) بر اتيان كردن آن ( ذى المقدّمه ) به واسطهء آن ( مقدّمه ) پس اين ( عاديّه ) و اگرچه مىباشد ( عاديّه ) غير رجوعكننده به عقليّه مگر آنكه همانا شايسته نيست توهّم دخول آن ( عاديّه ) در محلّ نزاع . و اگر باشد ( عاديّه ) به معناى اينكه همانا توقّف داشتن برآن ( عاديّه ) و اگرچه مىباشد ( توقّف داشتن ) الآن ، واقعى نظير نصب نردبان و مانند آن ( نردبان ) براى بالا رفتن به پشت بام مگر آنكه همانا اين ( توقّف الآن ) به خاطر عدم تمكّن است عادتا از پروازى كه ممكن است عقلا . پس اين ( عاديّه ) نيز رجوعكننده است به عقليّه ، به دليل ضرورى بودن استحالهء بالا رفتن بدون مثل نصب عقلا براى غير پروازكننده در حال حاضر و اگرچه مىباشد پرواز او ( طاير ) ممكن ذاتا ، پس بفهم . 3 - مقدمه وجود و صحت و وجوب و علم و از جملهء آنها ( تقسيمات ) : تقسيم آن ( مقدّمه ) به مقدّمهء وجود و مقدّمهء صحّت و مقدّمه وجوب و مقدّمه علم است . مخفى نمىباشد برگشت كردن مقدّمهء صحّت به مقدّمهء وجود و هرچند بنا بر قول به بودن اينكه مىباشد اسامى ، وضع براى اعمّ . به دليل ضرورى بودن اينكه همانا كلام در مقدّمهء واجب است نه در مقدّمهء مسمّاى به يكى از اينها ( اسامى عبادات ) چنان كه پوشيده نمىباشد . و نيست اشكالى در خارج بودن مقدّمهء وجوب از محلّ نزاع و به دليل بديهى بودن عدم اتّصاف آن ( مقدّمهء وجوب ) به وجوب از جانب وجوب مشروط به آن ( مقدّمه وجوب ) . و اين چنين ( خارج از محلّ نزاع ) است مقدّمهء علميّه و هرچند مستقلّ است عقل به وجوب آن ( مقدّمه علميّه ) مگر آنكه همانا آن ( استقلال عقل به وجوب ) از باب وجوب اطاعت است ارشادا براى اينكه در امان باشد