حسن سيد اشرفى
36
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
18 - مقدّمه خارجيّه و كلام در آن چگونه است ؟ ( هذا كلّه . . . غير مهمّ فى المقام ) ج : مىفرمايد : تمام مطالبى كه تا اينجا در خارج بودن از محلّ نزاع و غيره گفته شد مربوط به مقدّمهء داخليّه بود . امّا مقدّمه خارجيّه ، عبارت از آن چيزى است كه خارج از ذات و ماهيّت مأمور به بوده ولى دخالت در تحقّق مأمور به داشته و مأمور به بدون آن ، محقّق نمىشود . براى مقدّمهء خارجيّه اقسامى ذكر شده و كلام را در تعريف اين اقسام با نقض و ابرامهايى كه برآن شده طولانى كردهاند . « 1 » ولى بايد گفت اين اطاله و نقض و ابرام در اين مقام كه داخل بودن در محلّ نزاع بوده مهمّ نمىباشد . « 2 »
--> يعنى براى ذى المقدّمه كه وجوب نفسى دارد ، مقدّمهاش وجوب غيرى خواهد داشت . و وجوب غيرى ناشى از وجوب نفسى است . بنابراين ، وجوب نفسى علّت براى وجوب غيرى و وجوب غيرى معلول نسبت به وجوب نفسى بوده و علّت هميشه تقدّم رتبى بر معلوم دارد . در اينجا نيز با آنكه اجزاء مثلا ركوع داراى دو ملاك وجوب يعنى ملاك وجوب نفسى و ملاك وجوب غيرى دارد به اعتبار تقدّم رتبى وجوب نفسى ، متّصف به وجوب نفسى شده و متّصف به وجوب غيرى نشده است . و قبلا هم گفته شد ؛ با اتّصاف به وجوب نفسى ، متّصف شدن به وجوب غيرى ، لغو و بيهوده خواهد بود . ( 1 ) - مثلا گفتهاند مقدّمه خارجيّه ، عبارت از مقدّمهء سببيه ، شرطيّه ، عدم مانع و غيره است و بعد گفتهاند كه سببيّه مثلا مقدمهاى است كه از عدمش ، عدم ذى المقدّمه و از وجودش وجود ذى المقدّمه لازم مىآيد و مقدّمه شرطيّه آن است كه از وجودش وجود ذى المقدّمه لازم نمىآيد ولى از عدمش ، عدم ذى المقدّمه لازم مىآيد . و بعد تفصيل دادهاند كه مقدّمهء سببيّه به واسطهء وجوب ذى المقدّمه ، واجب بوده ولى مقدّمه شرطيّه واجب نمىباشد و بر سر اين تعاريف اختلاف شده و كلام طولانى شده است . « معالم الاصول 57 » . ( 2 ) - زيرا اين تعاريف و تقسيمبندىها براى تفصيل بين مقدّمهء شرطيه و سببيّه است و حال آنكه در نظر مصنّف فرقى بين اين دو نبوده و هر دو داخل در محلّ نزاع مىباشند . بنابراين ، چه اهميّتى دارد كه اطالهء كلام در آن داده شود .