حسن سيد اشرفى

35

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

مقدّمه بوده كه به آن توسّل جسته مىشود براى تحقّق مركّب ، واجب غيرى باشد . چرا كه در خارج يك چيز بيشتر وجود ندارد و آن ذات اجزاء بوده و مركّب هم ذات اجزاء بوده و عنوان مقدّميّت حيثيت تعليليّه دارد و نه تقييديّه . « 1 » 17 - بيان مصنّف در مقام توجيه كلام كسانى كه گفته‌اند اجزاء مركّب متّصف به دو وجوب بوده چيست ؟ ( اللهمّ الّا ان . . . لسبقه فتأمّل ) ج : مىفرمايد : ممكن است مراد كسانى كه گفته‌اند اجزاء مركّب ، متّصف به دو وجوب بوده آن است كه ملاك دو وجوب در اجزاء وجود دارد هرچند اجزاء ، يك وجوب بيشتر ندارند و آن وجوب نفسى است . بنابراين ، مقصودشان از وجوب غيرى داشتن جزء ، آن است كه ملاك وجوب غيرى را دارد نه آنكه وجوب غيرى داشته باشد . « 2 » ولى با آنكه ملاك دو وجوب دارد ولى متّصف به يك وجوب كه وجوب نفسى بوده مىباشد و متّصف به وجوب غيرى نشده است به دليل سابق و مقدّم بودن وجوب نفسى . « 3 »

--> ( 1 ) - فرق ديگر حيثيت تعليليّه با تقييديه آن است كه حيثيت تعليليّه موجب تكثر موضوع نبوده بلكه موجب تركيب اتّحادى است . يعنى موضوع عبارت از ذات بوده و به وحدت خود باقى است در اينجا نيز عنوان مقدّميّت اجزاء حيثيّت تعليليّه دارد يعنى موجب تكثر موضوع نمىشود تا موضوع ، عبارت از ذات و عنوان مقدميّت باشد كه به يك عنوان ، وجوب نفسى و به عنوان ديگر وجوب مقدّمى داشته باشد . بر خلاف حيثيّت تقييديه كه موجب تكثر موضوع و مستلزم تركيب انضمامى موضوع است . مثلا در « صلّ » يا « لا تغصب » ذات عمل ، متعلّق امر يا نهى نيست بلكه ذات عمل با حيثيّت صلاتى ، مأمور به و با حيثيّت غصبى ، منهى عنه مىباشد . پس دو موضوع است و از هر حيثى ، موضوعيّتى دارد . ( 2 ) - در ركوع ، سجود و غيره ملاك دو وجوب كه ملاك وجوب نفسى و ملاك وجوب غيرى بوده وجود دارد نه اينكه دو وجوب وجود داشته باشد . يعنى اگر ركوع ، وجوب نفسى نداشت به عنوان مقدّمه ، وجوب غيرى مىداشت . ( 3 ) - سابق بودن وجوب نفسى به آن است كه وجوب غيرى هر عملى ناشى از وجوب نفسى است .