حسن سيد اشرفى
25
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
مقدّمه شود كه آيا مقدّمه واجب نيز واجب است يا خير آنوقت ، مسئلهء مقدّمه واجب ، بحثى فرعى فقهى خواهد بود . « 1 » چنان كه از بعضى از عناوين بحث اينطور توهّم مىشود كه بحث از وجوب خود مقدّمه مىباشد . 2 - چرا بايد بحث از ملازمه بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمهاش باشد و نه اينكه بحث از وجوب خود مقدّمه باشد ؟ ( و ذلك لوضوح . . . لا يناسب الاصولىّ ) ج : مىفرمايد : زيرا بحث از وجوب خود مقدّمه كه موجب مىشود مسئلهء مقدّمهء واجب ، مسألهاى فرعى شود مناسبت با بحث اصولى نداشته و طرحش در اصول معنا ندارد . 3 - ممكن است گفته شود اگرچه بحث از وجوب خود مقدّمه در مقدّمهء واجب ، بحثى اصولى نيست ولى طرحش در اصول از باب استطراد بوده « 2 » ، بنابراين چه اشكالى دارد كه بحث از وجوب خود مقدّمه باشد ؟ ( و الاستطراد . . . من المسائل الاصوليّة ) ج : مىفرمايد : زمانى مىتوان طرح يك مسألهاى را در علم اصول ، استطرادى و به مناسبت دانست كه امكان طرح آن به گونهاى كه از مسائل علم اصول بوده نباشد . ولى در
--> است . بنابراين كبرى در قياس استنباطى قرار مىگيرد و گفته مىشود : نماز واجب است ( صغرى ) و هر واجبى ، مقدّماتش نيز واجب است ( كبرى ) . پس مقدّمات نماز واجب است . ( 1 ) - چرا كه بحث از افعال مكلّفين بوده و فرقى با بحث از وجوب نماز نخواهد داشت . زيرا در نماز بحث مىشود آيا نماز به عنوان فعلى از افعال مكلّفين واجب است يا نه ؟ و در مقدّمهء آنهم بحث مىشود آيا مقدّمهء نماز به عنوان فعلى از افعال مكلّفين واجب است يا نه ؟ و فرعى و فقهى بودن يك مسئله نيز به آن است كه بحث از افعال مكلّفين شود . ( 2 ) - اگر تحرير شما از محلّ نزاع در مسئلهء مقدمه واجب مبنى بر اينكه بحث از ملازمه بين دو وجوب بوده و نه بحث از وجوب خود مقدمه ، به اين دليل است كه بحث از وجوب مقدّمه ، جايش در اصول نمىباشد . مىتوان گفت بحثش از باب استطراد و به مناسبت بوده است . بنابراين مىتوان گفت بحث در مقدّمه واجب ، بحث در وجوب مقدّمه است .