حسن سيد اشرفى

24

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

ج : مىفرمايد : آنچه كه مهمّ است در مسئلهء مقدّمه واجب از آن بحث شود ، بحث از ملازمهء بين وجوب ذى المقدمه و وجوب مقدّمهء آن مىباشد « 1 » نه از وجوب مقدّمه « 2 » . فرقشان اين است كه اگر بحث از ملازمهء بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه‌اش شود آن‌وقت ، مسئلهء مقدّمه واجب ، بحثى اصولى خواهد بود . « 3 » ولى اگر بحث از وجوب خود

--> ( 1 ) - شكّى نيست وقتى مولى حكم و امر به چيزى مىكند ، مثلا مىفرمايد : « اصعد على السّطح » برو به پشت‌بام ، در اينجا عقل حكم مىكند به لزوم اتيان مقدّمه و مىگويد ؛ مكلّف بايد مقدّمه را اتيان كند . ولى بحث در اين است كه اين لابدّيّت و ملازمه در امر مولى به ذى المقدّمه وجود دارد و امر به ذى المقدّمه امر به آن‌هم مىباشد ؟ يعنى بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه ، ملازمه بوده و عقل از وجوب ذى المقدّمه كه متعلّق امر مولى بوده ، حكم به وجوب مقدّمه مىكند به اين معنا كه وجوب مقدّمه نيز در طلب مولى بوده و وجوب شرعى داشته و همچون وجوب ذى المقدّمه داراى امر مولوى است يا امر به ذى المقدّمه ، امر به مقدّمه نمىباشد بلكه به حكم مقدّمه بودن نصب سلّم و اينكه مقدّمه ، چيزى است كه ذى المقدّمه بدون آن انجام نمىشود « ما لا يتمّ الواجب الّا به » عقل حكم مىكند به لزوم اتيان مقدّمه و نه وجوب اتيان آن . در نتيجه بنا بر قول به ملازمه بين وجوب ذى المقدّمه با وجوب مقدّمه چنانچه مكلّف عصيان كرد و بر بام نرفت ، مرتكب دو معصيت شده و دو عقاب دارد ولى بنا بر قول به عدمه ملازمه ، مرتكب يك معصيت شده است . خلاصه ، بحث اين است كه آيا عقل بين دو وجوب ، ملازمه مىداند يعنى بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه ، ملازمه مىبيند يا بين دو وجوب ملازمه نمىبيند بلكه اتيان مقدّمه را لازمهء عقلى اتيان واجب و ذى المقدّمه مىداند ؟ ( 2 ) - يعنى بحث شود آيا مقدّمه واجب ، واجب است يا واجب نيست . يعنى بحث از ملازمه بين وجوب ذى المقدّمه و وجوب مقدّمه نشود بلكه مستقيما بحث كنيم آيا مقدّمهء واجب همچون خود واجب نيز واجب است يا نه ؟ ( 3 ) - زيرا نتيجه‌اش به دست آوردن يك حكم كلّى و كبرايى است كه در طريق استنباط شرعى خواهد بود . مثلا بنا بر قول به ملازمه ، حكم كلّى و كبراى بدست آمده چنين است : مقدّمات هر واجبى ، واجب