حسن سيد اشرفى

23

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

شرح ( پرسش و پاسخ ) 1 - آنچه كه مهم است در بحث مقدّمهء واجب از آن بحث شود چه بوده « 1 » و چه فرقى باهم دارند ؟ ( الاوّل الظاهر . . . كى تكون نوعيّة )

--> ( 1 ) - در بحث از مقدّمهء واجب مىتوان محلّ نزاع را دو نوع تحرير كرد . در يك تحرير ، بحث از مقدّمهء واجب ، بحثى اصولى و در تحرير ديگر ، بحثى فقهى خواهد بود . در اينكه بحث مقدّمهء واجب از مباحث كدام علم بوده ، اختلاف وجود دارد : الف : بعضى از قدماء مثل صاحب معالم در « معالم الدّين / 69 » آن را از مسائل علم فقه مىداند . يعنى همان‌طور كه بحث از وجوب حجّ به عنوان فعلى از افعال مكلّفين در فقه مطرح مىباشد ، بحث از وجوب مقدّمات حجّ نيز به عنوان افعال مكلّفين ، مورد بحث قرار مىگيرد . ب : بعضى از متأخّرين مثل شيخ بهايى در « زبدة الاصول / 55 » و آيت اللّه بروجردى در « نهاية الاصول / 154 » و حاجبى در « شرح العضدى 1 / 90 » آن را از مبادى احكام فقهى مىدانند . يعنى قدماى از فقهاء به بحث از مسائلى مىپرداختند به نام معاندات و ملازمات احكام كه آنها را مبادى احكام مىناميدند . ج : معروف بين متأخّرين ، آن است كه از مسائل علم اصول مىباشد ، چنان كه نظر مصنّف نيز همين است . ولى بايد گفت : اگر نگوييم از مباحث علم فقه مىباشد ، لااقلّ از مبادى احكام بوده و نه آنكه از مسائل علم اصول باشد . زيرا اصولى بودن يك مسئله ، آن است كه در طريق استنباط قرار گيرد ، و آن زمانى است كه در طريق استنباط يعنى حجّت در قياس فقهى قرار گيرد . و حال آنكه بحث از حجّيّت نيست ، بلكه بحث از ملازمهء بين دو وجوب مىباشد . چرا كه بدون ملازمه ، حجّيّت داشتن وجوب يك شىء ( ذى المقدّمه ) بر وجوب شىء ديگر ( مقدّمه ) كه معنا ندارد و بعد از ثبوت ملازمه نيز ، موردى براى بحث از حجّيّت نخواهد بود . زيرا وجود يكى از متلازمين ، حجّت بر ديگرى است قهرا . خلاصه آنكه بحث از ملازمه مىباشد و نه بحث از حجّيّت . البتّه بايد در نظر داشت ؛ اگر بحث در مقدّمهء واجب را منعطف به فعل خداوند كرد ، يعنى بحث از عقاب و ثواب مترتّب بر انجام يا ترك مقدّمه نمود ، مبنى بر اينكه آيا انجام مقدّمه علاوه بر انجام ذى المقدّمه ، ثواب دارد يا نه ؟ و يا ترك مقدّمه علاوه بر ترك ذى المقدّمه ، عقاب دارد يا نه ؟ آن‌وقت ، بحث از مقدّمهء واجب از مباحث علم كلام خواهد شد .