حسن سيد اشرفى
18
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
ايضا انّ الخ : مقصود از « ايضا » يعنى همانطور كه مسئلهء اصولى بوده و نه فرعى . و الكلام الخ : كلمهء « الكلام » عطف به « المسألة » مىباشد . و عدمه : ضمير در « عدمه » به استقلال عقل به ملازمه برمىگردد . لا لفظيّة : عطف به « عقليّة » مىباشد . يعنى « لا انّ المسألة لفظيّة » . كما ربّما يظهر الخ : ضمير در « يظهر » به لفظى بودن مسئله برمىگردد . حيث استدلّ الخ : ضمير در « استدلّ » به صاحب معالم برگشته و ما بعد « حيث » دليل نسبتى است كه به صاحب معالم داده شده است . مضافا الى انّه ذكرها : ضمير در « انّه » و ضمير فاعلى در « ذكرها » به صاحب معالم و ضمير مفعولى در آن به مسئلهء مقدّمهء واجب برگشته و اين عبارت دليل دوم نسبتى است كه به صاحب معالم داده شده است . ضرورة انّ الخ : دليل براى عقلى بودن مسئلهء مقدمهء واجب مىباشد . انّه اذا الخ : ضمير در « انّه » به معناى شأن مىباشد . و وجوب مقدّمته : ضمير در « مقدّمته » به شىء برمىگردد . و الدّلالة عليها : ضمير در « عليها » به ملازمه برمىگردد . باحدى الدّلالات الثّلاث : يعنى دلالت مطابقى ، تضمّنى و التزامى . الامر الثّانى انّه الخ : كلمهء « الامر » مبتدا و « الثّانى » صفت و ضمير در « انّه » اسم و به معناى شأن بوده كه تأويل به مصدر رفته و خبر مبتدا مىباشد . منها تقسيمها الخ : ضمير در « منها » كه خبر مقدّم بوده به « تقسيمات » برگشته و « تقسيم » مبتداى مؤخّر و اضافه به ضمير كه به « تقسيمات » برگشته شده است . و هى الاجزاء الخ : ضمير « هى » به داخليّه برمىگردد . المأمور بها : ضمير در « بها » به ماهيّت برگشته و كلمه « المأمور » به اعتبار ضمير مؤنّث در متعلّقش يعنى « بها » صفت « الماهيّة » مىباشد . عن ماهيّته : ضمير در « ماهيّته » به « مأمور بها » برمىگردد .