حسن سيد اشرفى
15
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
بدون آن ( امر ) . و بسا اشكال مىشود در بودن اجزاء به اينكه باشند مقدّمه براى آن ( مأمور بها ) و سابق برآن ( مأمور بها ) به اينكه همانا مركب نيست ( مركّب ) مگر خود اجزا تماما . و حلّ : آن است كه همانا مقدّمه ، آن ( مقدّمه ) خود اجزاء است تماما و حال آنكه ذو المقدّمه آن ( ذو المقدّمه ) اجزاء است به شرط اجتماع . پس حاصل مىشود مغايرت بين اين دو ( مقدّمه و ذو المقدّمه ) . و به واسطهء اين ( فرق بين مركّب يعنى ذو المقدّمه با اجزاء يعنى مقدّمه ) روشن شد همانا نيست چارهاى در اعتبار كردن جزء بودن ، اخذ كردن شىء بلاشرط . چنان كه [ چارهاى نيست ] در اعتبار كردن كلّ بودن از اعتبار كردن شرط بودن اجتماع . و بودن اجزاء خارجيّه همچون هيولى و صورت كه آن ( اجزاء خارجيّه ) ماهيّت اخذشدهء به شرط لا است ، منافاتى ندارد ( بودن اجزاء خارجيّه اينكه ماهيّت مأخوذهء به شرط لا ) اين ( بيان ما كه اجزاء خارجيّه را لا به شرط گفتيم ) را . پس همانا اين ( اجزاء خارجيّه اينكه ماهيّت مأخوذهء به شرط لا بوده ) همانا مىباشد ( اجزاء خارجيّه اينكه ماهيّت مأخوذهء به شرط لا بوده ) در مقام فرق گذاشتن بين خود اجزاء خارجيّه و تحليليّه از جنس و فصل است و اينكه همانا ماهيّت وقتى اخذ شود ( ماهيّت ) به شرط لا ، مىباشد ( ماهيّت ) هيولى يا صورت ، و وقتى اخذ شود ( ماهيّت ) لا به شرط ، مىباشد ( ماهيّت ) جنس يا فصل . نه به اضافهء به مركّب . پس بفهم . سپس مخفى نمىباشد همانا شايسته است خارج شدن اجزاء از محلّ نزاع چنان كه تصريح كرده است به آن ( خروج اجزاء ) بعضى . و اين ( خارج بودن اجزاء از محلّ نزاع ) به دليل آن چيزى است كه دانستى از بودن اينكه اجزاء تماما ، عين مأمور به است ذاتا و همانا مىباشد مغايرت بين اين دو ( اجزاء و مأمور به ) اعتبارى . پس مىباشند ( اجزاء ) واجب به عين وجوب آن ( مأمور به ) و مبعوث شده به آنها ( اجزاء ) با خود امرى كه باعث است به آن ( مأمور به ) پس نمىتواند باشند ( اجزاء ) واجب به وجوب ديگرى به دليل