حسن سيد اشرفى

863

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

710 - اگر سؤال شود ؛ در عمل به مأمور به اضطرارى و عمل به مأمور به ظاهرى در امارات بنا بر سببيّت در حجّيّتشان چرا قائل به اجزاء شديد و حال آنكه بعد از رفع اضطرار در اوامر اضطراريه و كشف خلاف در اوامر ظاهرى مىتوان گفت كه واقع فعليّت پيدا كرده و ذمّه مشغول مىشود و شكّ در فراغ ذمّه به واسطهء اتيان مأمور به اضطرارى يا مأمور به ظاهرى از واقع بوده و اصل نيز عدم فراغ ذمّه و عدم اجزاء مىباشد جواب مصنّف چيست ؟ ( و هذا بخلاف . . . و كشف الخلاف ) ج : مىفرمايد : موردى كه ما شكّ در نحوهء حجّيّت امارات داريم و قائل به اجزاء نشديم با مورد اوامر اضطرارى و اوامر ظاهرى كه احراز نحوهء حجيّت آنها به نحو سببيّت شده متفاوت است . زيرا مأمور به واقعى در اوامر اضطراريّه به اعتبار دليل احكام اضطرارى در وقت اضطرار همان مأمور به اضطرارى است . و مأمور به واقعى در اوامر ظاهرى يعنى امارات در آنجا كه احراز سببيّت دليل حجّيّت آنها شود نيز همان مؤدّاى اماره است . بنابراين ، مكلّف با اتيان مأمور به ظاهرى در وقت اضطرار و نيز عمل برطبق مؤداى اماره بنا بر قول به سببيّت ، در واقع به تكليف واقعى عمل كرده و واقع در آن موقع از ذمهء او ساقط شده است . و اگر شكّى وجود دارد آن است كه بعد از رفع اضطرار در اوامر اضطراريّه و بعد از كشف خلاف در اوامر ظاهريّه آيا واقع ، دوباره براى او فعليّت پيدا مىكند يا نه ؟ كه در آنجا گفته شد ؛ اصل جارى ، عبارت از عدم وجوب اعاده و اتيان مأمور به واقعى بوده و اينكه اصل آن است كه بعد از رفع اضطرار و كشف خلاف ، تكليف واقعى فعليّت نخواهد داشت . زيرا مكلّف ، واقع را انجام داده و واقعى نيست تا بخواهد بعد از كشف خلاف در وقت اعاده شود .

--> - دلالت لفظ يعنى ادلّهء حجيّت امارات نبوده تا شكّ در دلالتشان بر نحوهء حجّيّت شود . بنابراين ، فرض عدم احراز سببيّت و طريقيّت و مشكوك بودن آنها موضوعيّت ندارد تا جاى اجراى اصل باشد .