حسن سيد اشرفى
843
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
انّه لم يكن كذلك : ضمير در « انّه » و « يكن » به مأمور به ظاهرى برگشته و مقصود از « كذلك » يعنى واجد شرط واقعى بودن مىباشد . بل كان لشرطه فاقدا : ضمير در « كان » به مأمور به ظاهرى و در « لشرطه » كه متعلّق به « فاقدا » خبر كان بوده به واقعى برمىگردد . هذا على ما هو الاظهر الاقوى : مشاراليه « هذا » مجزى نبودن اوامر ظاهرى كه براى تنقيح موضوع تكليف بوده و به لسان شرط بودن واقع بوده مىباشد . يعنى مجزى نبودن امارات جارى در موضوعات و ضمير « هو » به ماء موصوله به معناى نظر برمىگردد . من انّ حجّيّتها ليست الخ : ضمير در « حجيّتها » به طرق و امارات و در « ليست » به « حجّيّتها » يعنى حجّيّت طرق و امارات برگشته و كلمهء « من الخ » بيان « ما هو الاظهر الاقوى » مىباشد . و امّا بناء عليها : ضمير در « عليها » به سببيّت برگشته و جواب « امّا » كلمهء « فيجزى » در سطر بعدى مىباشد . و انّ العمل بسبب ادّاء الخ : كلمهء « انّ » عطف تفسيرى بر ضمير مجرورى در « عليها » بوده و اسمش « العمل » و خبرش « يصير » مىباشد . كلمهء « ادّاء » به كسر همزه و تشديد دال به معناى منجر شدن بوده و عبارت « انّ الخ » تفسير سببيّت مىباشد . الى وجدان شرطه او شطره : ضمير در « شرطه » و « شطره » به عمل برمىگردد . يصير حقيقة صحيحا : ضمير در « يصير » اسمش به عمل برگشته و كلمهء « حقيقة » تمييز نسبت و كلمهء « صحيحا » خبر بوده و كلمهء « يصير » با اسم و خبرش روى هم خبر براى « انّ » مىباشد . كانّه واجد له مع كونه فاقده : ضمير در « كانّه » و « كونه » به عمل و در « له » و « فاقده » به جزء يا شرط برمىگردد . فيجزى : ضمير در « يجزى » به امر ظاهرى به لسان شرط بودن در واقع برگشته و اين عبارت جواب « امّا » مىباشد . لو كان الفاقد معه [ له ] : در بعضى از نسخهها به جاى « معه » كلمهء « له » آمده است . اگر « معه » باشد ضمير در آن به « فقدان » برگشته و معنا چنين مىشود « اگر باشد فاقد با وجود