حسن سيد اشرفى
844
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
فقدان در اين حال همچون واجد در اينكه وافى به تمام غرض باشد » و اگر « له » باشد ضمير در آن به شرط يا جزء برگشته و معنا آنگونه بوده كه در ترجمه آمده است و ظاهرا « له » صحيحتر است . فى هذا الحال : مقصود از « هذا الحال » حال قيام اماره به نحو سببيّت مىباشد . فى كونه وافيا به تمام الغرض : ضمير در « كونه » به فاقد برگشته و منظور از « تمام الغرض » تمام مصلحت مىباشد . و لا يجزى لو لم يكن كذلك : ضمير در « يجزى » و « يكن » به امر ظاهرى به لسان شرط بودن در واقع برگشته و مقصود از « كذلك » وافى به تمام غرض مىباشد . ان وجب : ضمير در « وجب » به باقى برمىگردد . و الّا لاستحبّ : و « الّا » يعنى « و ان لم يجب استيفاء الباقى بل كان مستحبّا » و ضمير در « استحبّ » به اتيان واجد برمىگردد . هذا مع امكان استيفائه : مشاراليه « هذا » وجوب و استحباب اتيان واجد بوده و ضمير در « استيفائه » به باقى برمىگردد . و الّا فلا مجال لاتيانه : يعنى « و ان لم يكن استيفائه » و ضمير در « اتيانه » به باقى برمىگردد . كما عرفت فى الامر الاضطرارىّ : در تقسيماتى كه در مقام ثبوت شد . على هذا هو الاجزاء : مشاراليه « هذا » سببيّت بوده و ضمير « هو » به « قضيّة الاطلاق » اقتضاى اطلاق برمىگردد . بموافقته ايضا : ضمير در « موافقته » به امر ظاهرى برگشته و مقصود از « ايضا » يعنى همچون موافقت با امر اضطرارى كه گذشت مقتضى اجزاء مىباشد . هذا اذا احرز الخ : مشاراليه « هذا » مجزى بودن و مجزى نبودن براساس قول به سببيّت و طريقيّت است . و به عبارت ديگر ، تفصيل بين اين دو در مجزى بودن و نبودن مىباشد . انّ الحجّيّة بنحو الكشف و الطّريقيّة : در نتيجه مجزى نمىباشد . او بنحو الموضوعيّة و السّببيّة : در نتيجه مجزى مىباشد . انّها على اىّ الوجهين : ضمير در « انّها » به حجّيّت يعنى حجيّت امارات برگشته و مقصود