حسن سيد اشرفى
841
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
تكليف واقعى است بعد از رفع اضطرار ( در اوامر اضطرارى ) و كشف خلاف ( در اوامر ظاهرى به نحو سببيّت ) . و امّا قضاء به واسطهء آن ( كشف خلاف ) پس واجب نمىشود ( قضاء ) بنا بر اينكه همانا آن ( قضاء ) امر جديدى است و مىباشد فوتى كه معلّق شده برآن ( فوت ) ، وجوب اين ( قضاء ) ، اينكه ثابت نمىشود ( فوت ) به واسطهء اصالت عدم اتيان مگر بنا بر قول به اصل مثبت و گرنه ( قضاء ، فرض جديد نباشد ) پس آن ( قضاء ) واجب است چنان كه مخفى نمىباشد بر دقّتكننده ، پس خوب دقّت كن . نكات دستورى و توضيح واژگان و عدمه : ضمير در « عدمه » به اجزاء برگشته و اين كلمه عطف به « اجزاء » مىباشد . انّ ما كان منه يجرى : ضمير در « كان » به ماء موصوله به معناى امر و در « منه » به امر ظاهرى و در « يجرى » به « ما كان منه » يعنى امرى كه از امر ظاهرى بوده برگشته و كلمهء ماء موصوله با جملهء بعد كه صلهاش مىباشد ، اسم براى « انّ » بوده و خبرش نيز كلمهء « يجزى » بوده كه در چند سطر بعد مىآيد . فى تنقيح ما هو موضوع التّكليف : ضمير « هو » به ماء موصوله به معناى « شرط و جزء » برگشته و كلمهء « تنقيح » به معناى مشخّص كردن و تعيين نمودن بوده و معناى عبارت چنين است : در تعيين شرط و جزئى است كه موضوع و داخل در مأمور به مىباشد . و تحقيق متعلّقه : ضمير در « متعلّقه » به تكليف برگشته و كلمهء « تحقيق » عطف به « تنقيح » مىباشد . و كان بلسان تحقّق ما هو شرطه او شطره : ضمير در « كان » به امر ظاهرى و ضمير « هو » به ماء موصوله به معناى عمل و در « شرطه » و « شطره » به موضوع تكليف برگشته و منظور از « شطر » جزء مىباشد . بل و استصحابهما فى وجه اقوى : ضمير در « استصحابهما » به طهارت و حليّت برمىگردد . و نحوها : ضمير در « نحوها » به طهارت ، حلّيّت و استصحاب اين دو برمىگردد . يجزى : ضمير در « يجزى » به « امر ظاهرى كه به لسان تحقّق شرط و جزء بوده »