حسن سيد اشرفى
832
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
اضطرارى يا داراى اطلاق بوده و بيان نكرده است كه بعد از رفع اضطرار ، اعاده يا قضاء واجب مىباشد كه در اين صورت اطلاق دليل مقتضى اجزاء مىباشد « 1 » يا ادلّهء تشريع تكاليف اضطرارى داراى اطلاق نبوده « 2 » كه در اين صورت بايد به اصل عملى رجوع كرد . 698 - وقتى ادلّهء تكاليف اضطرارى اطلاق نداشته و دستمان از ادلّهء لفظى كوتاه شد و بايد رجوع به اصل عملى كرد آيا اصل عملى در اينجا چيست و به چه دليل ؟ ( و هو . . . بطريق اولى ) مىفرمايد : اصل عملى در اينجا برائت است . و اصل برائت اقتضاء مىكند برائت از وجوب اعاده را . زيرا شكّ در اعاده شكّ در اصل تكليف مىباشد « 3 » و به طريق اولى قضاى آن
--> ( 1 ) - يعنى بيشتر ادلّهء تشريع تكاليف اضطرارى از قبيل آيهء شريفه و حديث نبوى اطلاق دارند و مقيّد نشدهاند به اينكه اين تكليف يعنى نماز با تيمّم مختصّ حال اضطرار بوده و پس از رفع اضطرار لازم است اعاده شود اگر رفع اضطرار در داخل وقت باشد و يا قضاء شود اگر رفع اضطرار در خارج وقت باشد . حال مىگوئيم ؛ وقتى شارع مقدّس در مقام بيان بوده و مانعى هم نبوده براى بيان غرضش كه اگر وجوب اعاده يا قضاء بعد از رفع اضطرار بوده است بنابراين ، از آنجا كه بيان نكرده و با توجه به مقدّمات حكمت ، كشف مىكنيم كه اعاده يا قضاء پس از رفع اضطرار ، داخل در غرض مولى نبوده و دليل اوامر اضطرارى ، اطلاق داشته و با تمسّك به اطلاق ثابت مىكنيم ، مجزى بودن نماز با تيمّم را از نماز با وضوء چه در حال اضطرار و چه بعد از رفع اضطرار . و مؤيّد اين اجزاء آن است كه در حديث نبوى اوّلا : خاك را همچون آب و به عنوان بدل ، يكى از طهورين قرار داده است . ثانيا : فرموده است كه تيمّم براى ده سال تو را كفايت مىكند . و واضح است كه بعد از ده سال معقول نيست كه دوباره مكلّف برگردد و تمام تكاليف انجام شده را دوباره انجام دهد . ( 2 ) - يعنى مقدّمات حكمت تمام نباشد . مثل آنكه مولى در مقام بيان نبوده بلكه بدون نظر و توجّه به اعاده يا قضاء كردن بعد از رفع اضطرار ، فقط در مقام تشريع و بيان حكم اضطرار مثل تيمّم ، وضوى جبيره و مانند آن باشد . در اين صورت ، دليل امر اضطرارى مجمل شده و بايد در اين صورت كه دستمان از اصل لفظى كوتاه شده است ، رجوع به اصلى عملى كرد و ديد با توجه به شرايط اجمال و شكّ حاصله ، اصل عملى چه اصلى است ؟ ( 3 ) - چرا كه شبهه در اينجا شبههء وجوبيهء شكّ در اصل تكليف است . زيرا با عارض شدن حالت