حسن سيد اشرفى
751
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
636 - اشكالى كه بر كلام مصنّف مبنى بر اينكه مصدر ، مادّه براى ساير مشتقّات نبوده چيست ؟ ( ان قلت . . . فى الكلام ) ج : مىفرمايد : اشكال شده اگر مصدر ، مادّهء مشتقّات نبوده و مشتقّات داراى مادّهء ديگرى بوده چنان كه مصدر داراى مادّه بوده ، پس معناى اينكه مشهور شده در لسان علماء كه مصدر ، اصل و ريشهء كلام بوده چيست ؟ زيرا وقتى مصدر ، اصل و ريشهء كلام باشد معنايش اين است كه بقيهء مشتقّات به مصدر برمىگردند و از مصدر اشتقاق پيدا كرده و در نتيجه مصدر ، مادّهء همهء آن مشتقّات مىباشد . 637 - جواب مصنّف به اينكه مشهور ، آن است كه مصدر ، اصل كلام بوده چيست ؟ ( قلت مع . . . او الفعل فافهم ) ج : مىفرمايد : دو جواب خواهد داشت : الف : اينكه مصدر ، ريشه و اصل كلام باشد اتّفاقى و اجماعى نبوده و محلّ خلاف مىباشد . يعنى در اينكه اصل در كلام چيست دو قول وجود دارد . كوفيّون مىگويند ؛ اصل در كلام ، فعل بوده و بصريّون مىگويند اصل در كلام ، مصدر مىباشد . ب : اينكه مصدر ، اصل كلام يا فعل اصل كلام بوده به اين معناست كه مثلا در « ضرب و ضرب و يضرب » و غيره آيا واضع ، ابتدا مصدر را به وضع شخصى وضع كرده و ساير مشتقّات را به تناسب مصدر در مادّه و معنا به وضع نوعى و ثانوى وضع كرده است يا ابتدا فعل را به وضع شخصى وضع كرده و ساير كلمات را به وضع نوعى به تناسب فعل در مادّه و معنا به وضع نوعى و ثانوى وضع كرده است . بنابراين ، معناى اصل بودن مصدر يا اصل بودن فعل اين نيست كه ساير مشتقّات از اين دو اشتقاق پيدا كرده است بلكه به اين معناست كه آيا اوّلا و به وضع شخصى ، مصدر وضع شده و ثانيا و به وضع نوعى ساير مشتقّات به تناسب مصدر در مادّه يعنى « ضاد و راء و باء » و معنا يعنى « زدن » وضع شده يا اوّلا و به وضع شخصى ، فعل وضع شده و ثانيا و به وضع نوعى ساير كلمات به تناسب