حسن سيد اشرفى

638

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

تكوينى ولى اگر ارادهء تكوينى خداوند با ارادهء تشريعى او هماهنگ شد يعنى ارادهء تشريعى خدا بر ايمان آوردن كفّار و اطاعت كردن گنهكاران بوده و ارادهء تكوينى او هم بر همين معنا باشد چاره‌اى نيست كه كفّار بايد ايمان بياورند و گنهكاران نيز اطاعت كنند چنان كه اگر ارادهء تكوينى او بر اين باشد كه كفّار كفر بورزند و گنهكار عصيان كند با وجود ارادهء تشريعى او بر ايمان آوردن كفّار و اطاعت كردن گنهكاران چاره‌اى نيست كه كافر كفر ورزيده و گنهكار گناه كند چرا كه تخلّف از ارادهء تكوينى خداوند محال بوده و ممكن نيست . حال مستشكل مىگويد : وقتى ارادهء تكوينى خداوند كه عبارت از علم به نظام و جميع موجودات و حوادث هستى از ازل تا ابد بوده و از طرفى در علم او مشخّص است كه فلان كافر يا كافران ايمان نخواهند آورد و فلان گنهكار اطاعت نخواهد كرد يا در علم او مشخّص است كه ايمان آورده و اطاعت خواهد كرد ، معنايش اين است كه كافر در كفرش و يا ايمان آوردنش و گنهكار در گناه كردن و يا اطاعت‌كردنش صاحب اختيار نبوده بلكه مجبور است . چرا كه در علم خداوند معلوم است كه ايمان خواهد آورد يا نه و يا اطاعت خواهد كرد يا نه و تخلّف از علم الهى كه ارادهء تكوينى او باشد نيز محال است . حال آنكه در تعلّق تكليف عقلا اختيار مكلّف شرط و معتبر بوده « 1 » در صورتى كه كافرى كه كفر مىورزد در كفرش و كافرى كه ايمان آورد در ايمان آوردنش و گنهكارى كه گناه مىكند در گناهش و گنهكارى كه اطاعت مىكند در اطاعتش صاحب اختيار نبوده و مجبور به اين امر مىباشد .

--> ( 1 ) - شرط عقلى اختيار در تكليف به اين جهت است كه عقاب كردن عاصى و كافر به جهت گناه و كفرش و ثواب دادن مؤمن و مطيع به سبب ايمان و اطاعتش وقتى عادلانه بوده و از خداوند حكيم صادر مىشود كه مكلّف در ايمان و اطاعت و يا كفر و گناهش مجبور نبوده و مختار باشد و عقلا از خداوند حكيم و عادل محال است كه فرد مجبور به كفر و عصيان را عقاب كند و يا فرد مجبور به ايمان و اطاعت را ثواب دهد . چرا كه در هر دو صورت ، مخالف حكمت و عدالت خداوند است كه به دليل عقلى ، حكيم و عادل مىباشد .