حسن سيد اشرفى

637

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

كون المنشأ بالصّيغة الخ : كلمه « كون » مصدر و فاعل « لزم » بوده كه اضافه به اسمش « المنشأ » شده و خبرش ، جملهء « هو العلم » بوده و مقصود از « المنشأ بالصّيغة » نيز اوامر و نواهى الهى مىباشد . و هو به مكان من البطلان : ضمير « هو » به « كون المنشأ بالصّيغة هو العلم » يعنى اينكه آنچه كه به واسطهء صيغه انشاء شده عبارت از علم بوده برمىگردد . مع العلم بالصّلاح : مقصود از « بالصلاح » صلاح افعال بندگان مىباشد . انّما يكون خارجا لا مفهوما : ضمير در « يكون » كه تامّه بوده به اتّحاد اراده با علم به صلاح افعال برگشته و كلمهء « خارجا » تميز نسبت و « مفهوما » عطف به « خارجا » مىباشد . يعنى « لا يكون اتّحاد الارادة مع العلم بالصّلاح مفهوما » . ليس الّا المفهوم لا الطّلب الخارجى : ضمير در « ليس » به « المنشأ » برگشته و مقصود از « المفهوم » مفهوم طلب و مقصود از « الطّلب الخارجى » مصداق طلب مىباشد . و لا غرو اصلا : كلمهء « غرو » به معناى شگفتى و تعجّب مىباشد . عينا و خارجا : اين دو كلمه ، تمييز نسبت براى « اتّحاد الارادة و العلم » مىباشد . بل لا محيص عنه : ضمير در « عنه » به اتّحاد عينى و خارجى اراده و علم برمىگردد . الى ذاته المقدّسة : ضمير در « ذاته » به خداوند برمىگردد . و كمال توحيده الاخلاص له الخ : ضمير در « توحيده » و در « له » و « عنه » به خداوند برمىگردد . شرح ( پرسش و پاسخ ) 568 - با توجه به بيان ارادهء تكوينى و تشريعى و رابطهء اين دو با يكديگر نسبت به تكليف كردن بندگان و اينكه ارادهء تكوينى تخلّف‌ناپذير و ارادهء تشريعى تخلّف‌پذير بوده چه اشكالى در خصوص مكلّف كردن بندگان شده است ؟ ( ان قلت . . . فيه عقلا ) ج : مىفرمايد گفته شد : آنچه كه در تعلّق تكليف لازم است ارادهء تشريعى بوده و نه ارادهء