حسن سيد اشرفى
627
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
معنايش چنين است كه انشاء طلب و استفهام و نظاير آن به واسطهء صيغه و هيئتشان به خاطر آن است كه اين صفات در نفس گوينده قائم بوده و وجود دارد به دلالت التزامى كه اين دلالت التزامى نيز يا به واسطهء وضع اين جملات يا به واسطه اطلاق و كثرت استعمالشان مىباشد . 562 - چه اشكالى در خصوص كفار و اهل عصيان وارد شده در صورتى كه طلب و اراده متّحد باشند ( امّا الاشكال . . . بالاركان ) ج : مىفرمايد : اشكال شده كه اگر اراده و طلب يكى بوده و متحد باشند لازم مىآيد طلب خداوند نسبت به ايمان آوردن كفار و نيز طلب خداوند نسبت به اطاعت و عمل كردن به دستورات دين از جانب افراد عاصى و گنهكار از دو حال خارج نباشد ؛ يا اين طلب خداوند ، حقيقى نبوده و ارادهء جدّى برآن نباشد و يا طلب حقيقى بوده و ارادهء جدّى برآن باشد كه در هر دو صورت ، مستلزم اشكال و ايراد است . 563 - اشكال طلب ايمان از كفار و طلب اطاعت از گنهكاران در صورتى كه اراده و طلب حقيقى نبوده چيست ؟ ( امّا ان . . . من البديهىّ ) مىفرمايد : اگر طلب خداوند از كفار به اينكه ايمان بياورند و از گنهكاران به اينكه اطاعت و عمل به اركان كنند ارادهء جدّى در واقع برآن نباشد معنايش اين است كه طلب جدّى هم در كار نيست . چرا كه گفته شد ؛ طلب و اراده متّحدند . در اين صورت مكلّف دانستن كفّار به ايمان به اينكه اگر ايمان نياورند مستحق عقابند و نيز مكلّف دانستن گنهكاران به اطاعت به اينكه اگر ترك واجبات و انجام محرمات نمايند مستحقّ عقابند صحيح نخواهد بود . زيرا بديهى است ؛ تكليف و عقاب در وقتى است كه طلب به نحو جدّى و
--> - نيست . چرا كه طلب حقيقى فهم براى رفع جهل بوده و جهل در مورد خداوند راه ندارد . يا وقتى پدرى به فرزند شيطانش مىگويد « افعل ما شئت » قرينهء مقاميّه و حاليه وجود دارد كه داعى او حقيقتا انجام امورى كه پسرش انجام مىدهد نيست بلكه تحديد اوست .