حسن سيد اشرفى
628
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
حقيقى باشد و با فرض اينكه ارادهء حقيقى نيست و از طرفى اراده با طلب متّحد بوده معنايش اين است كه طلب حقيقى هم نيست . « 1 » بنابراين ، تكليف كفّار به ايمان و تكليف كردن گنهكاران به اطاعت و مستحقّ عقاب دانستن آنان در صورت تخلّف كردنشان صحيح نمىباشد . « 2 » 564 - اشكال طلب و تكليف كفّار به ايمان و تكليف اهل عصيان به اطاعت در صورتى كه طلب و اراده حقيقى باشد چيست ؟ ( و ان كان . . . فيكون ) ج : مىفرمايد : اگر طلب كردن خداوند از كفار به اينكه ايمان بياورند و از گنهكاران به اينكه اطاعت اوامر او را كنند طلب حقيقى باشد از آنجا كه طلب و اراده متّحدند معنايش اين است كه اراده حقيقى نيز وجود دارد . حال وقتى از جانب خداوند اراده حقيقى بر انجام كارى باشد با توجه به اينكه اراده خداوند از مرادش تخلفناپذير بوده به گونهاى كه بنا بر صريح قرآن وقتى خداوند اراده كند تحقّق چيزى را و بفرمايد ؛ آن چيز محقّق شود ، محقّق مىشود ، چگونه است كه كفار ، ايمان نمىآورند و گنهكاران عمل به دستورات او نمىكنند ؟ و چگونه ارادهء تخلفناپذير الهى از مرادش تخلّف مىكند ؟ 565 - جواب اشكال تخلّف از ارادهء الهى در تكليف كفار به ايمان و تكليف عاصى به اطاعت در وقتى كه اراده و طلب متّحد بوده و طلب نيز جدّى باشد چيست ؟ ( و امّا الدّفع . . . التّكوينيّة ) ج : مىفرمايد : آقايان فرق بين ارادهء تشريعى و تكوينى نگذاشتهاند . آنچه كه محال است تخلّف از آن ، عبارت از ارادهء تكوينى است و نه اراده تشريعى . يعنى اراده تكوينى خداوند ،
--> ( 1 ) - يعنى طلب و تكليف ، صورى مىباشد . ( 2 ) - آيات متعددى در قرآن وجود دارد كه خداوند از كفّار ، طلب كرده و امر نموده كه دست از كفر كشيده و ايمان به خداوند بياورند و نيز از گنهكاران و افراد عاصى طلب كرده و امر نموده كه از گناه دورى جسته و توبه كرده و اطاعت او و رسول و اولى الامر او را بنمايند .