حسن سيد اشرفى

622

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

553 - توهّمى كه از كلام اصحاب ( علماى اماميّه ) و معتزله ممكن است به وجود آيد چه بوده كه مصنّف در صدد دفع آن مىباشد ؟ ( كانت كلاما . . . كما يقول به الاشاعرة ) ج : مىفرمايد : اينكه اصحاب ( علماى اماميّه ) و معتزله منكر صفات مشهوره شده‌اند و گفته‌اند غير از اين صفات معروفه مثل اراده ، كراهت و علم به وقوع يا عدم وقوع نسبت ، تمنّى ، استفهام و غيره صفت ديگرى كه قائم به نفس بوده ( صفت نفسانى ديگرى ) نيست كه كلام نفسى و مدلول كلام لفظى باشد . بعضى فكر كرده‌اند ؛ مقصود آنان اين است كه همين صفات مشهوره نفسانى ، مدلول كلام لفظى مىباشند و همانند اشاعره معتقد به كلام نفسى بوده و تنها در اينكه كلام نفسى عبارت از كدام صفات نفسانى بوده اختلاف دارند . « 1 » 554 - نظر مصنّف در رابطه با توهّم قول به كلام نفسى از كلام اصحاب و معتزله چيست ؟ ( دفع وهم . . . مدلولات للكلام ) ج : مىفرمايد : غرض و مقصود اصحاب و معتزله از نفى صفات مشهوره و نفى اينكه صفات ديگرى غير از اين صفات معروفه كه كلام نفسى و مدلول كلام لفظى باشد اين نيست كه اين صفات مشهورهء نفسانى ، مدلول كلام لفظى باشند بلكه گفته شد : اساسا

--> - خصوص وجود كلام نفسى و كلام لفظى در مورد خداوند است و اگر اراده را با طلب مغاير مىدانند به سبب آن است كه اراده را مصداق كلام نفسى و طلب را مصداق كلام لفظى مىدانند بنابراين ، طلب در نظر آنان نيز معنايى حقيقى است كه به مرحلهء اراده نرسيده و با اراده مغاير است . بنابراين ، نمىتوان بين اين دو گروه صلح و سازش برقرار كرد زيرا اولا : كلام اشاعره در باب اراده و طلب از صغريات نظرشان در كلام نفسى و كلام لفظى است ثانيا : منظور اشاعره از طلب كه آن را مغاير با اراده مىدانند عبارت از طلب حقيقى كه از مصاديق كلام لفظى بوده مىباشد و حال آنكه معتزله و اهل حق اساسا منكر كلام نفسى مىباشند . شايد عبارت « فافهم » مصنّف ناظر به همين مطلب باشد . ( 1 ) - مثلا اين توهم چنين باشد كه مدلول لفظى براى « اضرب زيدا » ارادهء نفسانى بر تحقّق ضرب بوده و مدلول لفظى براى « جاء زيد » علم نفس به ثبوت نسبت مىباشد .