حسن سيد اشرفى
581
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
نيست كه لفظ امر ظهور در معناى اوّل يعنى معناى طلب داشته باشد . 522 - آيا در معناى امر و اينكه مادهء امر داراى معناى امر باشد يعنى طلب آمرانه و دستور باشد چه چيزى معتبر است ؟ ( الجهة الثّانية . . . او المساوى امرا ) ج : مىفرمايد : در اينكه لفظ و مادهء امر داراى معناى امر بوده و دستور باشد بايد آمر و شخص امركننده داراى برترى باشد يا برترى حقيقى مثل برترى خداوند نسبت به بندگان و برترى پدر نسبت به فرزند و يا برترى عرفى مانند برترى رئيس يك قسمت و مجموعه و سازمان نسبت به كاركنان و استاد نسبت به شاگرد . بنابراين ، طلب يك فرد پائينتر مثل بنده از خداوند متعال و يا شاگرد از استاد و كارگزار از كارفرما و يا طلب دو فرد هم شأن و هم رتبه مثل برادرى از برادر ديگر و يا شاگردى از شاگرد ديگر را امر نمىگويند بلكه درخواست گفته مىشود . 523 - اگر طلب سافل از عالى ( پائين از بالا ) و يا مساوى ( دو فرد هم شأن ) امر نيست پس چرا به آن اطلاق امر مىشود ؟ ( و لو اطلق . . . من العناية ) ج : مىفرمايد : اگر به چنين طلبى نيز امر گفته شده است به نحو عنايت و مجاز بوده و نه به نحو حقيقت . 524 - آيا در معناى آمر بودن شرط است كه آمر علاوه بر داشتن علوّ و برترى حقيقى و عرفى حالت استعلاء داشته و با حالت برترىجويانه طلب كند ؟ ( كما انّ . . . بجناحه ) ج : مىفرمايد : همانطور كه گفته شد ؛ ظاهرا معتبر بودن علوّ بوده و استعلاء معتبر نيست . بنابراين ، اگر يك شخصى كه برترى حقيقى يا عرفى نسبت به ديگرى داشته ولى با حالت خضوع و خشوع و متواضعانه از ديگرى طلب كند باز هم به طلب او اطلاق امر مىشود هرچند متواضعانه باشد . 525 - قول ديگر در اينكه طلب ، آمرانه باشد چه بوده و نظر مصنّف چيست ؟ ( و امّا احتمال . . . فضعيف ) ج : مىفرمايد : بعضى احتمال دادهاند كه در معناى امر يكى از دو مورد ياد شده شرط است .