حسن سيد اشرفى
582
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
يعنى يا شخص بايد علوّ و برترى حقيقى و عرفى داشته باشد و يا اگر علوّ نداشته ولى استعلاء داشته باشد . يعنى از جنبهء آمريّت و مولويّت امر كند . مثلا شاگردى از شاگرد ديگر يا شاگردى از استادش با حالت آمرانه و مولويّت طلب كند . مصنّف مىفرمايد : چنين احتمالى ضعيف است بلكه استعلاء شرط نيست و فقط علوّ شرط مىباشد . بنابراين ، اگر شاگردى با استعلاء از شاگرد ديگر و يا شاگردى با استعلاء از استادش طلب كند به آن امر گفته نمىشود ولى استاد اگر با حالت خضوع اگر از شاگردش طلب كند به آن امر گفته مىشود . 526 - دليل كسانى كه استعلاء را هم همانند علوّ در معناى امر كافى مىدانند چيست ؟ ( و تقبيح الطالب . . . لم تأمره ) ج : مىفرمايد : اين افراد گفتهاند ؛ دليل بر اينكه استعلاء هم در معناى امر كفايت مىكند آن است كه اگر فرد سافلى مثلا شاگردى از استادش به حالت استعلاء و درحالىكه با حالت مولويّت از استادش و يا پسر از پدرش با حالت استعلاء طلب كند مورد نكوهش و سرزنش قرار مىگيرد و به او گفته مىشود : فلانى ، تو چرا به استادت و يا فلانى ، چرا به پدرت امر كردى ؟ و بر طلب اين شاگرد از استادش و طلب اين پسر از پدرش ، اطلاق امر شده و او را به خاطر امرش نكوهش و سرزنش مىكنند . پس عرف از طلب سافل از عالى درحالىكه با استعلاء باشد امر مىفهمد و گرنه او را اينچنين و با اين تعبير كه چرا به او امر كردى نكوهش و سرزنش نمىكرد . 527 - جواب مصنّف به دليل كسانى كه استعلاء را همانند علوّ در معناى امر كافى مىدانند چيست ؟ ( انّما هو . . . كفاية ) ج : مىفرمايد : اوّلا : اينكه عرف طلب سافل از عالى را با اين عبارت كه چرا به فلانى امر كردى مورد سرزنش و نكوهش قرار مىدهد نه به خاطر آن است كه طلب او حقيقت به معناى امر باشد به جهت استعلاء و حالت آمرانهاش بلكه سرزنش به خاطر استعلاء اوست .