حسن سيد اشرفى
576
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
ج : مىفرمايد : مخفى نمىباشد ؛ بعضى از اين معانى متعدّده را از معانى كلمهء امر و موضوع له آن شمردن از باب خلط مصداق به مفهوم است . چرا كه مثلا در « جاء زيد لامر كذا » كلمهء « امر » در معناى غرض استعمال نشده بلكه معناى غرض را حرف لام افاده مىكند و نه كلمهء امر . آرى ، مدخول حرف لام كه كلمهء « امر » بوده مصداق براى غرض مىباشد . بنابراين ، كلمهء امر نه به نحو حقيقت و نه به نحو مجاز به معناى غرض نمىباشد ، چنان كه در قول بارىتعالى كه مىفرمايد : « فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا » * كلمهء « امر » به معناى تعجّب نبوده و در آن استعمال نشده است ، بلكه مصداق براى تعجّب بوده و باز از خلط مصداق به مفهوم است . در حادثه و شأن كه كلمهء امر در « شغله امر كذا » و « وقع اليوم امر كذا » كلمهء امر به معناى حادثه و شأن نبوده بلكه مصداق براى حادثه و شأن مىباشد . « 1 » 508 - قول صاحب فصول در خصوص معناى مادّه و لفظ امر چه بوده و نظر مصنّف نسبت به آن چيست ؟ ( و بذلك ظهر . . . الاوّلين ) ج : مىفرمايد : صاحب فصول گفتهاند : « 2 » لفظ امر وضع شده براى دو معناى اوّل يعنى طلب و شأن و حقيقت در اين دو معناست . « 3 » مصنّف مىفرمايد : ما بيانى كه داشتيم مبنى بر اينكه لفظ امر ، مصداق براى معانى ياد شده بوده و نه اينكه وضع براى آنها شده باشد ، روشن مىشود اشكال ادّعاى صاحب
--> ( 1 ) - ولى بايد گفت : نكته قابل ذكر آنكه تمامى مواردى كه مثال زده شده است براى كار عجيب ، عمل ، قصد و غرض و مانند آن مىتوان گفت كلمهء امر در همهء اين موارد به معناى طلب مىباشد . مثلا در « ما امر فرعون برشيد » يعنى طلب و خواست فرعون صحيح نمىباشد . يا در « فلمّا جاء امرنا » يعنى وقتى كه طلب ما فرارسيد . در نتيجه اصلا معانى ذكر شده براى كلمهء امر در اين مثالها را قبول نداريم تا همانند صاحب كفايه بخواهيم آنها را مصداق معناى شىء بدانيم . ( 2 ) - « الفصول الغرويّة / 62 القول فى الامر » . ( 3 ) - يعنى به اشتراك لفظى براى اين دو معنا وضع شده و مشترك لفظى بين اين دو معنا مىباشد .