حسن سيد اشرفى
555
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
معنايى ندارد . كه در اين صورت همان چيزى است كه قبلا گفتيم مبنى بر اينكه اين صفات از معانى عامّشان اگر نقل داده شوند ديگر كاربرد آنها بىمعنا و صرف لقلقهء لسان خواهد بود . بنابراين ، چون عرف اين صفات را بىمعنا نمىداند و از طرفى مصداق براى ضدّشان هم نمىداند پس اين صفات به همان معناى عامّشان حمل بر ذات بارىتعالى مىشوند فقط فرقش آن است كه نحوهء تلبّس ذات بارىتعالى به اين صفات با دقّت عقلى به نحو عينيّت مىباشد و در نحوهء تلبّس است كه متفاوت مىباشد . 501 - تعجّب مصنّف از كلام صاحب فصول چه بوده و نظرش چيست ؟ ( و العجب . . . كما ترى ) ج : مىفرمايد : صاحب فصول از آنجا كه معتقد به نقل اين صفات از معانى اصليشان به معناى ديگر مثل عينيّت در ذات بارىتعالى مىباشد اين نقل و تجوّز را علّت براى عدم صدق و حمل اين صفات بر غير ذات بارىتعالى قرار داده و فرموده است : حمل اين صفات به نحو عينيّت بر غير ذات بارىتعالى صحيح نمىباشد و حالآنكه صدق اين صفات مثل عالم ، عادل ، قادر و مانند آن بر غير ذات بارىتعالى به اعتبار اينكه در ذات بارىتعالى به نحو عينيّت بوده پس جايز مىباشد ، كلامى باطل و نادرست است . زيرا گفتيم ؛ عرف از « عالم » يك معناى عامّ مىفهمد و به همان معناى عامّ كه عبارت بود از كسى كه اشياء پيش او آشكار بوده و آن را بر ذات بارىتعالى و بر غير او حمل مىكند . آنچه كه در اينجا متفاوت است مربوط به معناى اين صفات و مبادى آنها نمىباشد بلكه نحوهء تلبّس بود كه با دقّت عقلى در خداوند به نحو عينيّت و در سايرين به انحاء ديگر مىباشد . 502 - در خاتمه نظر مصنّف نسبت به دو گروهى كه يكى قيام مبدأ به ذات را معتبر و گروهى معتبر نمىداند چيست ؟ ( و بالتّأمّل . . . بين الطرفين ) ج : مىفرمايد : با بيان ما اشكال استدلال گروهى كه چون ديدهاند در « زيد ضارب » قيام