حسن سيد اشرفى
554
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
صاحب فصول مبنى بر تجوّز و نقل اين صفات از معانيشان در حملشان بر ذات بارىتعالى نمىباشد . چگونه مىتوان اين صفات را مثلا « عادل » را در « اللّه عادل » از معناى عامّ خودش يعنى ذاتى كه متّصف به مبدأ اين صفت به معناى آنكه ظلم نمىكند نقل معنا دهيم ؟ چرا كه اگر اين صفات را از معانى عامّشان كه با همين معانى بر ذات بارىتعالى و بر غير او حمل مىشود نقل دهيم ديگر الفاظى بدون معنا شده و صرف لقلقهء لسان خواهد بود و قضيّهء « اللّه عادل » ديگر معنايى نخواهد داشت . 500 - چرا اگر اين صفات را از معانى عامّشان نقل دهيم ديگر بدون معنا شده و صرف لقلقهء لسان خواهد بود ؟ ( فانّ غير . . . و كونها بلا معنى ) ج : مىفرمايد : زيرا اين مفاهيم عامّهء صفات مثل « عادل » ، « عالم » و مانند آن وقتى بر غير ذات بارىتعالى حمل شده و گفته مىشود . « زيد عادل » يا « زيد عالم » معنايى ندارد مگر آنكه عرف معناى عدل را در مقابل ضدّش ظلم و علم را در مقابل ضدّش يعنى جهل شناخته و معناى « عادل » را غير ظالم و عالم را غير جاهل دانسته و اين صفات در عرف به همين معنا شناخته مىشوند . بنابراين ، وقتى اين صفات بر ذات بارىتعالى حمل مىشود و گفته مىشود « اللّه عالم » از سه حالت خارج نخواهد بود : الف : منظور از عالم يعنى كسى كه در نزدش اشياء ، روشن و آشكار است و « اللّه عالم » يعنى خداوند ذاتى است كه اشياء در پيش او منكشف و آشكار است كه اين همان معناى عرفى است كه عرف هم همين معنا را مىفهمد . ب : اينكه « عالم » مصداق براى معناى مقابل معناى كسى كه اشياء در پيش او آشكار بوده باشد . يعنى مصداق براى فردى كه اشياء در پيش او آشكار نبوده يعنى جاهل باشد و معناى « عالم » يعنى فرد جاهل و معناى « اللّه عادل » يعنى « اللّه جاهل » كه نسبت چنين معنايى به خداوند ، محال و ذات مقدّسش منزّه از اين معناست . ت : يا اصلا گفته شود هيچيك از اين معانى مقصود نمىباشد و عادل در « اللّه عادل »